دشمن دانا ؛ بلندت می‌کند / محمد عالم افتخار

تاریخ انتشار : يکشنبه ۹ جوزا ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۰۰
alem eftkhar <alemeftkhar@gmail.com>      محمد عالم افتخار            دشمن دانا ؛ بلندت میکند !...     اخیراً  لیام فاکس وزیر دفاع انگلیس افغانستان را کشوری "از هم پاشیده و قرن سیزدهمی" توصیف کرده ، و در اظهارات خود به حضور جلالتمآب حامد کرزی رئیس جمهور برگزیدهء ملت الافغانیه با تاکید بر اینکه باید میان اهداف ارتش و اهداف بشر دوستانه در افغانستان تمایز قائل شویم اعلام کرده است : ما در افغانستان حضور نداریم تا وضعیت آموزش و پرورش در یک کشور قرن سیزدهمی را ارتقا دهیم ؛ بلکه ما در آنجا هستیم  تا مردم و منافع انگلیس با تهدیدی مواجه نشوند. در سایت پُر بار آریایی خواندم که : لیام فاکس در مصاحبه‌ای با هفته ‌نامه ساندی تایمز انگلیس تاکید کرد : ما برای ارائه تعلیم و تربیت در افغانستان نیستیم ، افغانستان کشوری است که در قرن سیزدهم نابود شده است.
وزیر دفاع جدید انگلیس در ادامه گفت : ما آنجائیم بخاطر این که تهدیدی متوجه مردم انگلیس و منافع جهانی ما نشود.
در ادامهء گزارش تایمز آمده است که یکی از مقامات ارشد دولتی افغانستان با اشاره به اظهارات وزیر دفاع انگلیس گفت که لیام فاکس در واقع بصورت غیرمستقیم اعلام کرده است که افغانستان کشوری است که از قرن ۱۳ به این سو هیچ تغییری را به خود ندیده است و در واقع  یک جامعه قرون وسطایی است که به صورت قبیله‌ای و قومی اداره می‌شود.   *** به نظر میرسد که جناب لیام فاکس نه تنها وزیر جنگ و دفاع خوبی در مقیاس قرن ۲۱ استند بلکه ریاضی دان عالی در تعمیم فورمول های مجرد به روند های تاریخی و اجتماعی و فرهنگی نیز میباشند . چون یکی از هموطنان ریاضی دان ما جناب صدیق افغان درین زمینه الگو میباشند ؛ بدینجهت من امکان یافتم به این بُعد شخصیت جناب فاکس متوجه گردم !  در هرحال جناب شان مسلماً به حد اوسط  نظر دارند و الا افغانستان آثار زیست و فرهنگ و سنن ماقبل قرن ۱۳، دوران  یهودیت ، « جاهلیت و ماقبل جاهلیت » و حتی ماقبل قرون اولیه را نیز فراوان دارد و از دوران حجر قدیم  و جدید  نیز هرچه بخواهی درین مرز بوم یافت میگردد. اینکه جناب وزیر جنگ کابینهء نو دولت فخیمهء انگلیس لطف فرموده و باشنده گان افغانستان را حتی در اوایل قرون وسطی هم نمرهء قبولی داده اند ؛ سزاوار سپاسگذاری است . اما اینکه گفته میشود مطبوعات و رسانه های کابل جان از این سخنان بر آشفته شده  اند  و حتی گپ را به حد نمک نشناسی! رسانده  نوشته اند که ما دیگر به انگلیس ضرورت نداریم  ؛ قابل تأمل میباشد .  پیری و زهیری سبب شده که من نام ها را فراموش کنم ولی خوشبختانه شعر شاعر یادم هست که میگوید :   آئینه بنمود گر عیب تو راست       خود شکن ؛ آئینه شکستن خطاست!   قبل از همه اینکه لیام فاکس محترم ؛ اگر در حضور جلیل جلالتمآب رئیس جمهور برگزیدهء ملت افغانستان ! چنین فرموده اند ؛ مخصوصاً مانند خانمی ـ که در قصه ها ؛ اسباب شوهر را محکم  چنگ انداخته بود و شوهر ناگزیر علیه خود و به نفع خانم شهادت میداد ـ « سند اصولی » در دست داشته اند !  صرف نظر از سایر مشخصات و مختصاتِ جلالتمآبی ؛ خود چپن و پیراهن تنبان و کلاه قره قل یا لنگی آنچنانی اسناد مثبتهء شرعی و قانونی ی مدار حکم  نهاد حقوقی و قضایی شرکت یونیکال و مماثل ها و دیوان های عالی مملکتین است  ! اگر خلیلی صاحب و فهیم صاحب ( ببخشید : فهیم صاحب و خلیلی صاحب! ) هم  با عبا و قبای ویژهء شان در ملاقات حضور داشته اند ؛ دیگر در اسناد مدار حکم ؛ زواید و اضافات و فضولات هم موجود بوده است !!! متأسفانه من تصویر و سیمای جناب فاکس و منظره های ملاقات های ایشان و همراهان را ندیده ام و اصل سخنان را از حنجرهء مبارک  نشنیده ام . دلیل آن اینست که « غیر از عاشقی صد کار دارم » چون محاسبه کرده ام که در بهترین حالات چند وقت دیگر میتوانم در این دنیا باشم ؟ فرضاً ۱۰ سال ! این مدت را اگر دو چند هم بسازم فرصتی باقی نمی ماند که به پای  تلویزیون های ملی ! و آریانا  و طلوع .. و بی بی سی و صدای امریکا و چه و چه بنشینم . این تنگنا باعث شده که خیلی از خبر ها و وقوعات و موعظه های عالمانه و تلاوت های مبارک ...همراه با عالمی از ریکلام ها و داو بازی ها و قمار زنی های این رسانه های قرن بیستمی و قرن بیست و یکمی از نزدم ضایع شود و به شرف دیدار تولسی ها و پرینا ها و زهره ها و دیگر مخلوقات آدمساخته و خدا آفریده هالیود و بالیود...  نرسم ؛ اینکه به همین دلیل چقدر عقلم خام می ماند و « ۹ بالای ۱۰ » شخصاً مرا « آدم قرن سیزدهمی » جور میکند ؛ دیگر حاجت به بیان نیست ! حتی  باور میفرمائید که من در خواب مانده ام که حکومت در دولت فخیمهء انگلیس زیر و رو شده است !  به همین دلایل یکی از  نخستین ثبوت های اینکه افغانستان کشور قرن سیزدهمی است ؛ من خودم به عنوان شهروند ( خیلی ببخشید : به عنوان رعیت ! ) آن می باشم ! برای من حتی افغانستان کشور قرن هفتمی و هشتمی است  و در همین مورد هم شک و شبهه فراوان میباشد . چرا که قرن و هزاره و هرمفهوم  و عدد مماثل بالاخره در مفهوم « بشر بودن » گره میخورد . سایر جانوران این قرنی و آن قرنی نیستند ! بدبختانه مواردی هم هست که اصلاً « بشر بودن » را در معرض سؤال قرار میدهد و وقتی  جایی « بشر بودن » مورد سؤال است ؛ دیگر قرن ۱ ، قرن ۱۳ و قرن ۲۱ معنا ندارد . مسلماً که جناب لیام فاکس و مجموع  نخبه گان جزیرهء انگلیس می توانند حریف این مفاهیم باشند ، لا اقل از اولادهء شخصیت هایی چون فرانسیسن بیکن استند ! دلم برای آن دیگرانی میسوزد که علی الرغم سابقهء تاریخی در سرمایه داری  و تجارت  و صنعت و تکنیک و هنر...؛ در زمینه بیسواد اند و هئ زور میزنند و از آنچه ؛ دعوی میکنند که نه اراده اش را دارند ؛ نه عُرضه و نه اهلیت و لیاقتش را ؛ و خیال می کنند ؛  زور و پول همه چیز است ! در دریا و بحر « وال » های قاتل زورمند ترین و پیروز ترین موجودات بحری اند ؛ آنان هر آنچه و هر آنطور که بخواهند عمل و سیادت و حکومت ( و هکذا در حد خود سیاست و قضاوت و حکمیت! ) میکنند ؛ معهذا فضیلت مآب و جلالتمآب ... حساب نمیشوند ؛ و جناب لیام فاکس و حضرا ت دیگر به آنان « قرن سیزدهمی » و مماثل ها خطاب نمی فرمایند . همچنان چوچه های شییر های دریایی  و انواع زینده گان بحریی دیگر طعمه های حاضر و آمادهء وال های قاتل و خونریز ها  و درنده گان مماثل اند ؛ در جنگل و صحرا هم اخبار از همین قرار است ؛ ولی همهء اینها هم ؛ بشر قرن ۱۳ امی نه که اصلاً بشر حساب نمیگردند ! لهذا من با مسئولیت علمی و ملی و تاریخی و نوعی از جناب لیام فاکس سخت سپاسگذاری میکنم  که وطن و هموطنان مرا « داخل آدم » و بشر محاسبه فرموده به عزت و کرامت بشریی مان ارج نهاده اند . بر علاوه جناب لیام فاکس نظر بیحد دقیق تاریخشناسانه دارند ؛ نظری حاوی فهم  و دانشی کلان که مـتأسفانه عوام ما ؛ نی که خواص ما و ازجمله روشنفکران یکه بزن ما اغلب از این فهم و دانش تهی استند و این خود ثبوت دیگر حقیقت سخنان جناب لیام فاکس است . به راستی ؛ چقدر روشنفکر و اکادمیسین و استاد  و رهبر و "هل مِن مبارز!" و« هل مِن مجاهد!" ما  میداند که معنای قرن سیزدهم  و کشور قرن سیزدهمی چیست ؟ آیا اینجا مراد  قرن ۱۳ هجری است یا میلادی ...؟ افغانستان ( و نه تنها افغانستان ! ) در قرن ۱۳ میلادی بود که منجمله به تحریک  و حمایت  معنوی و سیاسیی  خلافت اسلامیی! بغداد ؛ هدف هجوم  و ایلغار چنگیـز و مغـول قرار گرفت و علی الرغم  مقاومت های جانبازانهء  بیحد و شگفتی انگیز باشنده گان نواحی  و آحاد اتنیکــیـی گوناگون این سرزمین در زیر فشار مافـوق تصور یاسای مغول و چنگـیـز گرفتار شکست  و اسارت و مرگ و ویرانیی فجیع گردید . مردم کوبیده شده و بازماندهء پُشته های کُشته گان بر روی خاکسترو آوار و آجر ویرانه های شهر ها و دهات و باغات و جنگلات ... و تحت استبداد دژخیمان وحشیی منگولیا و دزدان و رهزنان و لومپن های  بیمار و جنایت پیشهء همراه شده با آن ها ـ درست مانند اخلاف امروزین شان ـ دیگر امید و رمق علاقه به دنیایی اینهمه دون و کثیف  و فانی و ظالم  نداشتند . این گـاه و این  بُـرهـه  یکی از تیپیک ترین مواردی بود که آدمی دچار بیزاری از دنیا و زنده گی ؛ درونگرا ؛ خیالاتی ، افسرده و دیپریس میگردد .  به همین دلیل تصادفی نیست که پس از تحمل این توحش و بربریت هول انگیز؛ در افغانستان  و اطراف آن تقریباً تنها اندیشه ها ، معنویات و هنر هایی که رشد نسبی کرد ؛ تصوف درونگرا ، عرفان وارونه ( منفی ) و هنر و ادبیات بروزگر آن ها بود . البته واقعیت این است که پیشتر از این غایله  نیز مردمان این سرزمین چندان روز گار شاد و خوش نداشتند . علاوه بر اینکه به وقفه ها زیر پوتین تجاوزات یونانی ها و اعراب و همسایگان قرار گرفته بودند ؛ استبداد و دسپوتیزم شرقی تقریباً هیچگاه دست از سر شان بر نمیداشت :   هرجا که رسید سُم اسپ قذغن     نه مُرده کفن یا فت نه زنده چپن   حالتی که این منظومهء مردمی بیان میدارد ؛ فقط  اوضاعی ناشی از بیداد  یکی از ملوک طوایف ؛ آنهم  در دوران تلاش افغانستانی ها برای زنده گی دوباره پس از غایلهء چنگیز است . گسترهء همین بیداد گر است که بعد ها از « مُلک قذغن »  به « ملک قطغن » تغییر لهجه ای پیدا کرده است .  بدینجهت مردمان افغانستان و شرق میانه و آسیای میانه و شبه قارهء هند خصوصاً  پس از همچو فجایع عظیم  پیوسته ناگزیر بوده اند ؛ درونگرا و خیالاتی و اوهام زده و دنبال دنیا های مجازی باشند که بیشترادیان و تصوف و شعر ایجاد گر آنها بوده است و می باشد . بدینگونه  میتوان دانست که تحت آن شرایط جهنمی قریباً تنها دین و تصوف  و هنر ها و باور های مربوط  بود که موجب التیام نسبی درد ها ، آلام  و ماتم های آنان میگردید و آنان را به سرای و معاد دیگر که سرشار از عدالت خواهد بود و قصاص و انتقام آنانرا از جباران و زورمندان وحشی باز خواهد ستاند و به خود شان امکانات زنده گانیی با سعادت خواهد بخشید ؛ امیدوار و در نتیجه با روحیه و قوی میساخت . لذا مسلماً در نبود دین و عرفان و اساطیر باید همه خودکشی میکردند و یا نسل پی نسل منفرض شده میرفتند ! بدینگونه می بینیم که لیام فاکس به نحوی از بزرگترین حقیقت تاریخ پرده برداشته و مفاهیم بزرگی از مردم شناسی و جامعه شناسی و روانشناسی را تحویل مان داده است . اگر ما بتوانیم و بخواهیم حسب منافع و آمال ملی و بشریی خود از آن استفاده کنیم ؛ همان شعر معروف مصداق می یابد که : دشمـن  دانا  بلنـدت  میکـنـد     بر زمینت می زند نادان دوست !   واقعاً ما چه وقت و در چه دورانی ؛ توانسته ایم تباهی های بشری و مادی و مخصوصاً روحیی غایلهء مغول و چنگیز و مقدم ها و مؤخر های آن را جبران نموده از خاک سربلند نمائیم ؟؟   ***   و اما سند و ثبوت اساسی تر و علمی تر و عینی تر قرن سیزدهمی بودن و حتی تباه شدن ما در قرن ۱۳ ؛ این است که تفکر و روحیه و انتظار ما از همه چیز و همه کس و همه مفاهیم  و معانی ؛ یا لاندی است یا باندی ، یا سیاه است یا سفید ، یا خوب است یا بد ، یا دوست است یا دشمن ، یا کفر است یا اسلام ؛ یا حق است یا باطل ـ و به انداز جناب جورج دبلیو بوش همتا و برادر جناب رئیس جمهور و خیلی بزرگان دیگر ما ـ  یا با ما ست یا بر ضد ما !!!! از این جمله است که حتماً و صد فیصد بلافاصله از تحلیل بالا استنتاج میشود که : ۱ـ  این گپ ها کفر است و خلاص . های که در مورد دین و تصوف سخن میگوید ؛ بگیر و.... ۲ـ  پس دین و تصوف بد است و همین باعث بدبختی و تباهیی ماست ! هله که یافتیم ! حتی به همان حساب که گفته آمدیم دین و تبعات آن که تصوف هم از آن جمله است ؛ گریزگاه و پناگاه بشر از وحشت و نومیدی و بیچاره گی ... است .  به برکت اندکی خرد علمی در می یابیم که  بشر تنها با غایلهء چنگیز و ستم ها و اجحاف های مماثل شدید تر و خفیف تر از آن رو برو نبوده بلکه در مقیاس طبیعت و آفات و تموجات طبیعی ( سیل و سونامی و توفان و طاعون و سرما های یخچالی و گرما های دوزخی و...و... ) به درهم ریزی ها و تشوشات روانی تباهکن گرفتار بوده ؛ گرفتار هست و گرفتارخواهد بود . لاینحل بودن راز پیری و مرگ  و مخصوصاً جوانمرگی ها و کودک مرگی ها عمده ترین عامل و مسبب آن است که بشر باید منبع تسلی و تشفی و امید و اطمینانی داشته باشد . خود این حقیقتِ اظهر من الشمس که بشر خود ؛ خودش را و جهان پیرامونش را نیافریده و بردنیای درون خود و دنیای پیرامون تسلط و حتی شناختی نسبی ندارد ؛ ذهن و وجدان آدمی را به عامل و مدیر و خالق  و مدبری معطوف و منهمک میدارد .  چون مخصوصاً در تاریخ پسین حیات بشر بر وئ مسلم شده رفته است که هیچ نیرو  و پدیدهء موجود و معلوم در طبیعت نمیتواند توان آفریننده گی و خالقیت داشته باشد ؛ پس بدیهی این است که قدرت متعال در ماورای طبیعت جستجو گردد . بدینگونه دین ورزی و دینداری ستون مرکزی معنویت و فرهنگ بشری قرار گرفته است و بالنتیجه هزاران قاعده و قرار داد اجتماعی و قانون و حقوق و مکلفیت سامانده حیات بشری پیرامون آن و در متن آن به وجود آمده و به پخته گی و عام شدن و نهادینه شدن رسیده است . درین حد  دین ـ به تحلیل غالب ـ  حتی معنا و ماهیت « بشر بودن » است . چرا که صرف حیوانات به مسایل دین و پاسخ هایی که دین به مسایل میدهد ؛ بی تفاوت اند و بی تقاوت بوده میتوانند . اما بلافاصله میدانیم که مجموع بشر یک دین ندارد و نظر به قوای ذهنی وسطح فرهنگی و هزاران عامل دیگر ؛ تعداد ادیان خورد و بزرگ سر به هزار ها میزند . اینهم روشن و انکار ناپذیراست  که هر دین نزد مؤمنانش ؛ دین حق و کامل و زیبا و اصیل تلقی میشود ؛ چرا که به مجرد کوچکترین تردید و شک و تذبذب ؛ دیگر ایمان از میان بر میخیزد و هرانچه ایمان بر آدمی فراهم میکرد ، منتفی میشود . در این شرایط  بشر ناگزیر است مؤمن به ی دیگر بیابد و قاطعانه بر آن ایمان بیاورد و الا کسی میشود که از زمین و آسمان و تمامی آنچه که میتوانست منبع تکیه و توکل و امید و تسلا و تشفی و شادمانی ی روحی باشد ؛ کنده و در خلاء سیاه رها شده باشد !   *** حقیقـت قاطعهء دیگر در مورد دین این است که از میان طبقات اجتماعی که بعد ها در جوامع بشری پیدایش یافته  ؛ خاستگاه دین همیشه  میان طبقهء محکوم  و محروم بوده است . به طور یک قاعده هیچ طبقهء اجتماعیی غارتگر و صاحب امتیاز و مفتخور و استثمارگر قادر نشده است ؛ معنویت ماندگار و پایدار ؛ بخصوص دین ایجاد کند . ولی وقتی یک دین و تعالیم و اساطیر و عقاید آن به بهای تقوی و نبوغ  و کاریزمای دعوتگر و قربانی های بیحد و مرز رهروانش میان جامعه ریشه گرفته و به نیروی عینی مبدل گردیده است بازهم به طور یک قاعده ؛ طبقهء اجتماعیی غارتگر و صاحب امتیاز و مفتخور و استثمارگر و حاکم ؛ به صدقنا و آمنای آن دین پرداخته ، کنترول آنرا توسط  ابزار های قدرت حاکمه در دست گرفته است . غالباً از این نقطه به بعد دین ها  ـ لا اقل در عمل ـ  به پشتیبان سیاست و حکومت یا  به عبارهء سریعتر به ایدئولوژیی  هیأت و طبقهء حاکم  و ممتاز بدل گردانیده شده و به همین دلیل و اساس هم قابل نقد و باز شناسی است . اما  قرار دادن عقلانیت سطحی  و احیاناً علمیت های ناقص و ناتوانی که بشر به ویژه در قرن های اخیر پیدا کرده در برابر بافت راز آلود اساطیر و نهاد ها و سازمان های عقیدتی ی دین و منشعبات آن منجمله تصوف  نه لزومی دارد و نه سودی ؛ بر عکس مخرب و ابلهانه و جانورانه است ! لذا چنین عملکـرد و طرز و شیوهء برخورد با دین و وجدانیات توده ها از یکطرف و رفتار به اصطلاح دفاعی ی جهادی ی افراطی و تروریستی و انتحاری ؛ هردو به یکسان خواست حکام و غارتگران و اسیر کننده گان و برده سازان توده های مردم میباشد و توسط آنان هم سازماندهی و تمویل و تشویق و تبلیغ و تحریک میگردد . کسی و به ویژه روشنفکری که این را نفهمد هیچ چیز از جامعه و فرد و روان بشری و سیاست ها و تعاملات طبقات اجتماعی و قدرت های اقتصادی ـ اجتماعی مخصوصاً در عصر پیچیده و درهم  و برهم کنونی نفهمیده است ! این حکم  به معنای  پیروی کردن کور و کورانه و « کل الانعام » از دینبازان و دینفروشان و « علماء سوء » و مدعیان و اجاره داران نهاد ها و نماد های مقدسه نیست ؛ به معنای سکوت زبونانه و جبونانه در برابر حراج دین و معتقدات معصومانه به سود سیاست ها و قدرت های شیطانی نیست . ؛ دقیقاً بدین معناست که ما باید خود را نه فقط  به دانش دین و معنویات بشری مجهز نمائیم بلکه باید درین زمینه چیزی فوق دانش هم داشته باشیم . با اینگونه دانش خلاق و فوق دانش می توانیم دریابیم  که تصوف ـ صرف نظر از قوت و ضعف و درجات دین برابری و فرا دین بودن آن ـ  در برابر استیلای بربریت مغولی  نه تنها تسلی و تشفی و درمان و باز آفرینی توانایی های روانی بوده است ؛ بلکه شکل و شیوهء ممکن و میسر مقاومت توده ای و برجا نگهداشتن هویت و شخصیت و ارزش های فرهنگی ی بومی و اصیل در نسل های آتی بوده و درین راستا خدمات سترگی انجام داده است ؛ ولی آنچنانکه مقدر و ناگزیر بوده رفته رفته کم یا بیش تحجر و ترسب کرده و قسماً مورد سوء استفاده و استعمال ابزاری  در حفظ  قدرت های استبدادی  و امتیارات طبقاتی و گشایش دکانهای نوین ریا و تزویر و تخدیر مبدل شده است .   *** در همین حال خصوصیت همه کتله های بشری و خاصتاً مردمان جغرافیای مشخص ما این بوده و هست ؛  که فرهنگ و مدنیت و داشته های معنوی و مهارت ها و فنون اشغالگران و حاکم شده گان بیگانه را در فرهنگ خود کاتالیز و حل و جذب مینمایند . نیاکان ما با فرهنگ انکشاف یافتهء یونانی چنین کردند و از ترکیب فرهنگ و مدنیت بومی ی باحتری ی خویش با فرهنگ و هنر و فن یونانیان مدنیت یونانوباختری را ساختند و بدینگونه حتی معنویات و معارف دینی  و عقیدتی را غنا بخشیدند . اسلام هم درین سرزمین با سنن و معنویات بومی و کهن در آمیخت و در نتیجه فرهنگ و مدنیت اسلامی ـ خراسانی پدید آمد . سرزمین ما ؛ مغولان سلطه یافته را باز پروری کرد و از انجا که خود آنان چیز قابل ملاحظه ای از فرهنگ و مدنیت نداشتند ؛ در فرهنگ و مدنیت و دین و دانش و هنر ما غوطه ور شدند و با شرکت خلاقانه و مدبرانه پیشروان ما مصدر مدنیت های تیموری و بابری ... در زمان خود گردیدند  . ولی با تمام اینها اثرات ایلغار و قتل و کشتار و وحشت و دهشت چنگیزی ی قرن ۱۳ چنان بود که تا کنون حتی ده فیصد تباهی های آن رفع و دفع نشده است و مزید بر آن تجاوزات و تعرضات نوبتی ی دیگر بر این بوم و بر ادامه داشته استبداد طولانی ی شرقی و حاکمیت ملوک الطوایفی  و قبیلوی و تبعیض و ستم آن تا مرز فاشیزم سیاه ؛ امکانات احیا و بالنده گی ی سیاسی و فرهنگی و معنوی را از مردمان ما گرفته است .  در دو قرن اخیر بلای شوم و پر شاخ و پنجال استعمار سرمایه داری  به خصوص انگلیسی و روسی و امریکایی بر همهء آن مصایب تاریخی افزود شده و استعمار آگاهانه تر و ماهرانه تر و مؤثرانه تر به کاربُرد  دین و دین ورزی و عرفان و مقدسات علیه غایات ملی و رشد  سلیم  و سریع اجتماعی و فرهنگی ی ما پرداخته است و این روال با وحشت و قساوت ادامه دارد .  از طوطئه ها بر ضد شاه امان الله غازی گرفته تا تقویت خزنده عصبیت و تحجر دینی در نسل های اقوام مختلف و استقامت دهی ی آن علیه نهضت های آزادیبخش و ترقی خواهی پدران ما ؛ تا نفوذ در مدارس دینی چون « دیوبند » و نهضت دینی ـ سیاسی اخوان المسلمین و به دست گرفتن کنترول آنها و مماثل های آنها ؛ تا ایجاد پاکستان و همه آنچه همراه با پاکستان تولید و صادر میشود و تا به دست گرفتن کنترول و رهبری جنبش ضد اشغال شوروی و سمت دهی آن به جهت نابود سازی دست آورد های محدود اما مهم دهه های اخیر « بیطرفی » کشور ؛ محوی اردوی ملی و دولت ملی و سایر بنیاد های قوام یافتهء کشور؛ چیز های کوچکی نیستند که جمعی انگشت شمار به اصطلاح روشنفکر و انقلابی ی ما سبکسرانه بر آنها چشم می بندند و در مقابل با دهن کجی ها بر خودِ معنویات اصیل و اساطیر بنیانی ی آنها ؛ خود را فریب میدهند و مردم را بر طرح ها و تئوری ها و استراتیژی های نجات بخش شکاک ساخته ، آب به آسیاب دشمنان و اشغالگران می ریزند . اگر سخنان بالا را دریک جمله خلاصه کرده و نتیجه بگیریم عبارت میشود ازاینکه : باید خردمندانه و هنرمندانه و قهرمانانه و روشن و عام فهم  و با سند و ثبوت ؛ دین و معنویت و مقدسات به غارت رفتهء پدران و نیاکان خود را هرچه زود تر از چنگ اهرمن استعمار و ایادی و نوکران درون مرزی و بیرون مرزی آن بدر آریم ، از زهریات و اراجیف استعماری و استبدادی و تحریفات و تخریبات مفهومی  و معنوی پالوده کنیم  و به توده های مردم  باز گردانیم  . این کاری فقط افغانی هم نیست و بدینجهت باید با بخردان حوزهء دینی و فرهنگی ی خویش ژرفترین تفاهمات و همکاری ها را بر قرار سازیم . می بینیم که این کار عظیم اما سرنوشتی و درنگ ناپذیر به راستی هم از هیچ بیگانه ای ساخته نیست  و این ابلهی را در ما پیچکاری میکنند که جامعهء جهانی! ؛ با لشکر و دالر دروغین خود مارا گویا قدمی به پیش خواهد برد .  آنچه در ده سال تجربه شد ؛ در صد سال آتی هم در بهترین حالات همین خواهد بود ؛ در حالیکه جامعهء محترم جهانی! تقریباً مانند شوروی متوفی بیش از پیش ؛ خود به  لب گورستان تاریخ نزدیک شده میرود . اینهاست کلیات حقایق نهفته در پُشت سخنان بیسابقه و شاید احساساتی و غیر دپلوماتیک جناب لیام فاکس . منگر که کی میگوید ؛ بنگر که چه میگوید !!!       خاطره :  بنده این تبصره را به حدی عاجل و اهم یافتم  که  به لحاظ آن « صد کار را هول را به کناری گذاشتم » . انتظار می رود که سامانه های نشر و پخش در رسانیدن آن به مردم نیز همت لازم به خرچ دهند . علاوتاً  به نظرم  این موضوع  تیتر کتاب و مقاله و تحقیق و مونوگراف بسیاری میتواند قرار گیرد و حقایق مستند و همه جانبه از زوایای گوناگون تاریخ و فرهنگ مان بروز گردیده مخصوصاً در معرض استفادهء دانشجویان و نسل جوان و نوجوان مان گذاشته شود . فایل اصل مقاله pdf است !                                                                    افغانستان ـ محمد عالم افتخار                                                                چهار شنبه ۵ جوزای ۱۳۸۹  
کد مطلب: 10946
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل