«عملیات مشترک» و تجربه جنگ در افغانستان /بخش پایانی

تاریخ انتشار : يکشنبه ۹ حوت ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۳
«عملیات مشترک» و تجربه جنگ در افغانستان /بخش پایانی
صلح ناممکن و پیروزی دور از دسترس
* «ویکتور ایوانوف»، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر، از توسعه نیروهای سازمان ملل در افغانستان برای مبارزه با مواد مخدر سخن به میان آورده بود.
** عالی است، من بسیار موافقم. مواد مخدر بزرگترین تهدید امنیتی روسیه است. ۹۰ درصد مواد مخدر این کشور از افغانستان می‌آید. * ‌بهای همکاری نزدیک‌تر روسیه با ناتو در افغانستان که مورد خواست ناتوست، چیست؟
** این مساله باید در مذاکرات روشن شود. ما و ناتو مشکلات بسیار و دیدگاه‌های متفاوتی داریم، اما مواد مخدر مصیبتی است که تمامی ما را تهدید می‌کند. از این رو روشن است که ما از اقدامات گسترده‌تر برای مبارزه با مواد مخدر حمایت می‌کنیم. تجربه عربستان
از سویی، سردبیر روزنامه سعودی «الوطن» گفت: عربستان در زمینه میانجیگری در افغانستان، تجربه تلخی دارد.
«جمال قاشقچی» در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت: عربستان نمی‌تواند تاثیری بر افغان‌های لجباز بگذارد، و در این زمینه تجربه تلخی در میانجیگری بین افغان‌ها دارد، اما ریاض این امتیاز را دارد که افغان‌ها در این مورد که عربستان منافعی در افغانستان ندارد، و دارای روابط برابر با تمامی طرف‌هاست، اتفاق نظر دارند. وی گفت: من فقط از طالبان و دولت حرف نمی‌زنم، بلکه باید در نظر بگیریم که طرف‌های متعددی در افغانستان حضور دارند، یعنی گروه‌های مبارز قدیمی و قومی، همچنان فعال هستند و مجموعه درگیری را تشکیل می‌دهند این برداشت که درگیری اساسی میان دولت کرزی و گروه طالبان است، برداشت اشتباهی است، به گفته قاشقچی، ما نیاز به شناخت نقشه سیاسی پیچیده‌ای داریم که عربستان آن را به خوبی می‌داند و از این نظر که روابط خوبی با تمامی گروه‌ها دارد، متمایز است.
قاشقچی اظهار داشت: بار دیگر تاکید می‌کنم تجربه عربستان با طالبان، تجربه تلخی است. عربستان سال ۱۹۹۵ با طالبان رابطه داشت و رابطه با این گروه را در سال ۱۹۹۸ قطع کرد، زیرا از خیانت به موضع عربستان که از ملت افغانستان حمایت می‌کرد، خشمگین و دچار ناامیدی شد، اما عربستان به طالبان به عنوان یک گروه نگاه نمی‌کند، بلکه به شبکه‌ای که طالبان را تشکیل می‌دهد، می‌نگرد.
طالبان جریان علما، مولوی‌ها و طلاب در افغانستان هستند. طبعاً تغییری در اندیشه طالبان ایجاد شده، و وساطت درباره برخی از رهبران طالبان موفقیت‌آمیز بوده است. باید یادآوری کنم این اولین باری نیست که از عربستان می‌خواهند در افغانستان میانجیگری کند.
ریاض دو سال پیش نیز میانجیگری کرد که یک سال طول کشید و البته نتایجی هم داشت اما به سبب لجبازی برخی طرف‌ها در گروه طالبان، صد در صد موفقیت‌آمیز نبود.
وی گفت: افرادی مانند مولوی «متوکل» از اعضای طالبان هستند که در کابل حضور دارند و افراد دیگر این گروه که متقاعد شده‌اند آشتی بهتر از حالت سرسختی و افراط‌های ملاعمر و تندرو‌های طالبان است.
سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان شروط این کشور را برای میانجیگری مشخص کرد؛ مثلاً درخواست رسمی افغانستان، که حامد کرزی این درخواست را هنگام دیدار با ملک عبدالله مطرح ‌کرد، درخواست دوم حمایت بین‌المللی از عربستان است. دولت سابق آمریکا در اولین میانجیگری به عربستان کمک نکرد و به نوعی در هر گونه تحرکاتی تردید افکنی می‌کرد. آخرین درخواست این است که گروه طالبان از القاعده دور شود، زیرا ائتلاف طالبان با القاعده برای ما پذیرفتنی نیست.
از قاشقچی سئوال شد، آیا درخواست کرزی از پادشاه عربستان به نوعی اشاره به این امر نمی‌کند که نبرد دولت افغانستان و نیروهای ایساف شکست سختی خورده است؟
قاشقچی اظهار داشت: خیر این تلاش‌ها شکست نخورده، ولی به موفقیت هم منجر نشده است، طالبان به پیروزی نرسیده است، اما دولت نیز بر تمامی افغانستان سیطره ندارد، اما این وضع درست افغانستان نیست. حتی در دوره حکومت طالبان، عربستان برای جلب طالبان و ائتلاف شمال و آشتی دادن آنها تلاش کرد و در این زمینه، مولوی ربانی، نخست وزیر اسبق طالبان به ریاض سفر کرد، اما لجبازی طالبان، تلاش‌های میانجیگرانه عربستان را در ۱۹۹۸ با شکست روبرو کرد.
 تردید در پیروزی آمریکا
در این میان، شورای روابط خارجی آمریکا بر اساس یک نظرسنجی نوشت: اکثر اعضای شورا و مردم با توجه به افزایش نیروهای آمریکا در افغانستان از سوی باراک اوباما، معتقد هستند که آمریکا نمی‏تواند در افغانستان پیروز شود.
«جیمز لیندسی» در گزارشی که در سایت شورای روابط خارجی منتشر شد، به بررسی نتایج یک نظر سنجی جدید در خصوص سیاست خارجی آمریکا در قبال افغانستان پرداخت. وی در ابتدای گزارش خود به سخنرانی‏ باراک اوباما اشاره کرد و نوشت: اوباما در روز اول دسامبر گذشته طی یک سخنرانی در «وست پوینت» اعلام کرد ۳۰ هزار سرباز دیگر به افغانستان خواهد فرستاد. او اکنون باید جامعه آمریکا را به درست بودن تصمیمش متقاعد کند و البته این کار چندان ساده نخواهد بود.
این نتیجه بر اساس نظرسنجی جدید مرکز تحقیقاتی «PEW» و شورای روابط خارجی به دست آمده است. این نظرسنجی که در اواخر اکتبر و اوایل نوامبر انجام شد، ارزیابی سیاست خارجی و نگرش‏های موجود درباره امنیت ملی است که هر چهار سال یک‏بار بین حدود ۶۰۰ نفر از اعضای شورای روابط خارجی و ۲۰۰۰ نفر از مردم عادی برگزار می‌شود.
نویسنده در ادامه گزارش با استناد به نتایج به‏دست آمده نوشت: اکثر اعضای شورا و مردم نمره پایینی به طرز برخورد رئیس‌جمهوری با وضع افغانستان دادند. ۴۹ درصد مردم و ۴۶ درصد شورا، مخالف سیاست‏های وی در این زمینه بودند. همچنین معتقد هستند که آمریکا نمی‏تواند در افغانستان پیروز شود. تقریباً شش نفر از ۱۰ نفر می‏گویند جنگ چندان خوب پیش نمی‌رود، یا اینکه اصلاً خوب پیش نمی‏رود. اعضای شورا حتی بدبین‌تر نیز هستند و نه نفر از ۱۰ نفر چنین عقیده‌ای دارند.
سپس گزارش به مقایسه بین رای اعضای شورا و مردم می‏پردازد: اعضای شورا از راهبرد افزایش نیرو در افغانستان حمایت می‏کنند. نیمی از آنها معتقدند طی سال آینده شمار سربازهای آمریکایی در افغانستان باید افزایش یابد، در حالی‏که فقط یک چهارم این تعداد خواستار کاهش تعداد نیروها هستند. اما مردم عادی نظر دیگری دارند. دو نفر از پنج نفر خواستار کاهش نیروها، و یک نفر از پنج نفر طرفدار حفظ تعداد فعلی نیروها هستند. علیرغم اختلاف نظرهایی که درباره عاقلانه بودن راهبرد افزایش نیرو وجود دارد، عامه مردم و اعضای شورا به اینکه نیروهای بیشتر، بتوانند باعث ثبات وضع افغانستان شوند، شک دارند. ۵۷ درصد اعضای شورا و
۴۷ درصد مردم معتقدند احتمال اینکه وضع افغانستان آنقدر ثبات یابد که بتواند در برابر خطر طالبان مقاومت کند، پایین است.  احساسات انزواطلبانه
بنابراین گزارش، اختلاف نظر درباره افغانستان در شرایطی مطرح شد که به‌خاطر بحران مالی، انزواگرایی افزایش یافته است. هنگامی که از مردم پرسیده شد آیا آمریکا باید به مسائل داخلی خود بپردازد، ۴۹ درصد پاسخ مثبت دادند.
این میزان ۷ درصد بیش از سال ۲۰۰۵ بود و بالاترین میزان احساسات انزواطلبانه از سال ۱۹۶۴ (که موسسه PEW و دیگر موسسات نظرسنجی این کار را آغاز کردند) است. در این زمینه اختلاف اندکی بین احزاب وجود داشت؛ ۵۳ درصد دموکرات‏ها و ۴۳ درصد جمهوری‏خواهان می‏خواهند آمریکا به امورات داخلی خود بپردازد.
این گزارش با بیان اینکه این نظرسنجی همچنان حاوی اخباری برای کاخ سفید است، می‏افزاید: با این‏حال اوباما برای بدست آوردن حمایت داخلی از سیاستی که در افغانستان در پیش گرفته، با چالش دشواری روبرو است. مردم معتقد هستند که نمی‏توان با صرف هزینه‌ای قابل قبول در جنگ پیروز شد و شرایط اقتصادی دشوار، باعث شده توجه آنها جلب مسائل داخلی شود. اگر راهبرد افزایش نیرو موفقیت‏آمیز نباشد یا به افزایش تلفات بین نیروهای آمریکایی منجر شود، اوباما با فشار زیادی برای تغییر روش و مسیرش مواجه خواهد شد.  طالبان، سربازان صفحه شطرنج
با وجود تمامی مشکلات آمریکا در جنگ افغانستان، نحوه تعامل غرب با گروه‌های افراطی نشان می‌دهد که غرب از این گروه‌ها به عنوان مهره‌های شطرنج برای پیشبرد سیاست خود در منطقه استفاده می‌کند.
مروری بر ادبیات سیاسی بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر نشان می‌دهد که غرب و آمریکا همراه با رسانه‌های همسو در یک هجمه رسانه‌ای با بزرگنمایی و سوء استفاده از واژه‌هایی همچون بنیادگرایی و افراط‌گرایی، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داده و با همراه کردن این واژه‌ها با پسوندهایی مثل اسلام، مسلمان، جهاد و غیره، کوشیدند مخاطب با شنیدن آن به یاد مسلمانان و خطرات ناشی از این دین بیافتند و به نوعی افراط‌گرایی را محصول این دین مقدس جلوه دهند.
نقطه تاسف بار این سوء استفاده غرب از کلید واژه‌های افراط گرایی و بنیادگرایی، زمانی بیشتر قابل درک است که مروری بر موضع‌گیری‌های غرب به خصوص جرج بوش بعد از حادثه مشکوک ۱۱ سپتامبر داشته باشیم.
بوش با تاثیر از فضای هیجانی ناشی از حادثه ۱۱ سپتامبر بی‌محابا سیاست پشت پرده غرب در مورد ملت‌های مسلمان را آشکار کرد و حرف از جنگ صلیبی به میان آورد. در فضای هیجانی این زمان بود که دنیا «به ما» و «بر ما» تقسیم شد و ملاک «ما و بر ما» در این بیان به دور از منطق بوش، آمریکا و غرب بود.
ادامه سیاست اعلامی کاخ سفید بعد از ۱۱ سپتامبر است که داعیه مبارزه با افراط‌گرایی و تروریسم را مطرح کردکه امروزه آتش این سیاست دامن مردم افغانستان، عراق، پاکستان، یمن و مردم مظلوم فلسطین به خصوص ساکنان محصور شده در باریکه غزه را گرفته است.
نگاهی به نحوه تعامل غرب با گروه‌های افراط‌گرا مثل طالبان، نشان می‌دهد که غرب از این گروه‌ها و الفاظی مانند افراط‌گرایی و بنیادگرایی به عنوان مهره‌های شطرنجی استفاده می‌کند تا بتواند سیاست خود در منطقه را پیش ببرد. زمانی آمریکا تمامی توان خود را صرف شکل گیری و احیای گروه‌هایی به نام القاعده و طالبان در سرزمین‌های اسلامی و افغانستان می‌کرد. همین حمایت‌های همه جانبه از این گروه‌ها بود که توانست آنها را بر سرنوشت مردم افغانستان در سالهای قبل از ۲۰۰۱ حاکم کند.
در سایه همین حمایت‌ها از افراط‌گرایی بود که این جریانات توانستند شعاع عملیات‌های تخریبی خود را به اقصی نقاط دنیا گسترش دهند.
نمونه بارز این ناامنی‌های ناشی از افراط‌گرایی را می‌توان در ایران، پاکستان، آسیای مرکزی، کشورهای اسلامی حوزه خلیج فارس، شمال آفریقا و آسیای جنوب شرقی مشاهده کرد.
با این وجود می‌توان گفت افراط‌گرایی و تفکرات وابسته به این جریانات مثل طالبان و صهیونیسم، جهانی ساخته و پرداخته غرب و در رأس آنها انگلیس و آمریکا است. مسلم است که این کشورها از پرورش و ایجاد چنین اندیشه‌های منحرفی، اهداف دراز مدت را پی می‌گرفته‌اند و به همین دلیل هم راضی نمی‌شوند که دنیا را از لوث افراط‌گرایی پاک کنند. آنها افراط‌گرایی را تا جایی که منافع آنها را تامین کند، مجاز می‌دانند و این طور نیست که با نفس افراط‌گرایی و مضرات ناشی از آن مخالف باشند. آنها تمایل دارند که یک نوع افراط‌گرایی کنترل شده را در سطح بین‌الملل در دست داشته باشند تا به بهانه مبارزه با تروریسم به هر جا که خواستند وارد شوند، مثل آنچه که در یمن، عراق و افغانستان اتفاق افتاد.
 شعارهای غیرصادقانه
اگر غرب به رهبری آمریکا در شعار مبارزه با تروریسم خود صادق ‌بود، می‌بایست منطقه بعد از گذشت نه سال حضور غربی‌ها در افغانستان از افراط‌گرایی و تروریسم که نمادهای آن القاعده و طالبان است پاک می‌شد. حال آنکه چنین امری محقق نشده و برعکس، گسترش و نفوذ افراط‌گرایی در منطقه افزایش یافته است؛ افراط‌گرایانی که به برکت حضور غرب در افغانستان توانسته‌اند جای پاهایی محکم‌تر از قبل در مناطق قبایلی پاکستان و افغانستان و حتی آسیای میانه پیدا کنند.
دستاویزی به نام «مهار تروریسم»
از غرب و آمریکا باید پرسید اگر با بیش از ۱۰۰هزار نیروی نظامی و مشارکت چند ده کشور و گذر بیش از نه سال نمی‌شود تروریسم را در محدوده‌‌ای به نام افغانستان مهار کرد، پس برای مهار افراط‌گرایی در محدوده‌ای به بزرگی کره زمین چه باید کرد؟ چقدر نیرو و زمان لازم است؟
اگر نگاه دوری به این قضیه داشته باشیم، باید بگوییم که این هم از شاهکارهای غرب است که توانسته تفکری عجیب‌الخلقه به نام افراط‌گرایی را پرورش دهد که خودش هم قادر به از بین بردن آن نیست و امکانات موجود هم یارای مقابله با آن را ندارد.نگاه نزدیک این است که بگوییم اراده مبارزه با افراط‌گرایی وجود ندارد و گرنه ظرفیت‌های جامعه جهانی به راحتی می‌تواند مشکلات موجود را که از رهگذر تروریسم به وجود آمده، مهار کند.  اهداف ژئوپلیتیک
مساله قابل تامل دیگر، نگاهی به فرآیند شکل گیری، گسترش و حفظ افراط‌گرایی در افغانستان و منطقه است. موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان زمانی قابل درک است که نگاهی به کشورهای همجوار با این سرزمین اندازیم.
در شمال این کشور آسیای مرکزی قرار دارد که از آن به حیاط خلوت روسیه یاد می‌شود. آسیای میانه به عنوان «هارتلند» در دیپلماسی غرب، به خصوص آمریکا در دهه‌های اخیر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است.
در حال حاضر هم تمامی تلاش کاخ سفید، نفوذ در آسیای میانه برای رقابت با رقیب دیرینه خود روسیه است. روسیه هم به کشورهای آسیای میانه به عنوان شریکان استراتژیک و سنتی خود نگاه می‌کند و تمایل چندانی به باز شدن پای ابرقدرت‌های فرامنطقه‌ای در این منطقه ندارد. همین نگاه غرب به آسیای مرکزی و درگیری منافع آنها با روسیه باعث شده که غرب به رهبری آمریکا به افغانستان به عنوان نقطه‌ای بنگرد که می‌تواند تحرکات روسیه در منطقه آسیای میانه را زیر نظر بگیرد. افراط‌گرایی هم به عنوان یک بازوی کمکی می‌تواند مستمسک خوبی برای غرب و آمریکا به حساب آید تا از یک طرف از موج بیداری کشورهای مسلمان آسیای میانه جلوگیری کند و از طرف دیگر با گسترش افراط‌گرایی، بهانه حضور در منطقه را تحت شعار مبارزه با تروریسم داشته باشد.
افغانستان از غرب نیز با جمهوری اسلامی ایران هم مرز است که دشمنی دیرینه آمریکا با جمهوری اسلامی ایران بر هیچ کس پوشیده نیست. افراط‌گرایی و طالبان در منطقه، بهانه خوبی برای آمریکا و هم‌پیمانانش به شمار می‌رود تا بخواهند در افغانستان، نزدیک مرزهای شرقی جمهوری اسلامی ایران حضور داشته باشند و گروه‌های تروریستی مانند «جندالله» را علیه منافع جمهوری اسلامی ایران تغذیه کنند و به کارهای تجسس و حمایت از افراط‌گرایان مخالف جمهوری اسلامی ایران بپردازند.
همسایه جنوبی افغانستان هم کشور پاکستان است. این کشور با اکثریت مسلمان و دارا بودن توان هسته‌ای، به عنوان یگانه کشور اسلامی برخوردار از تسلیحات هسته‌ای به شمار می‌رود که این وضع خوشایند آمریکا، غرب و صهیونیست‌ها نیست. برای مقابله با قابلیت‌های داخلی پاکستان، بهترین راه را در احیا و امتداد نوعی افراط‌گرایی می‌دانند که در کنترل خودشان باشد و هر گاه بخواهند آن را بر سر پاکستان خراب کنند. برای آمریکا چه بهانه‌ای بهتر از افراط‌گرایی وجود دارد تا اول بخواهد حریم سرزمینی پاکستان را به بهانه مبارزه با تروریسم نقض کند، دوم به همین بهانه شمار دیپلمات‌های خود در اسلام آباد را به ۸۰۰ نفر افزایش دهد، سوم شرکت‌های امنیتی خصوصی این کشور همانند «بلک واتر» حضور
غیر مشروع در پاکستان داشته باشند و چهارم به بهانه مبارزه با افراط‌گرایی و با این توجیه که امکان تسلط تروریست‌ها بر ظرفیت‌های هسته‌ای پاکستان وجود دارد، داد سیطره و نظارت بر تاسیسات هسته‌ای پاکستان را سر دهد.
در شرق افغانستان هم کشور هند با ظرفیت‌های رو به رشد بالا قرار دارد که در سال‌های اخیر به یکی از قدرت‌های جهانی تبدیل شده است. این وضع برای آمریکا که داعیه ابرقدرتی و کدخدایی جهان را دارد گران است که بتواند برای خود در سطح بین‌الملل رقیب جدیدی پیدا کند. به همین دلیل، بهترین راه را برای مشغول نگه داشتن هند، در حمایت از افراط‌گرایی در منطقه می‌داند. افراط‌گرایی باعث می‌شود که مسائل دوجانبه اسلام‌آباد و دهلی نو لاینحل باقی بمانند و
هر از چند گاهی این دوکشور مهم شبه‌قاره، رجز خوانی‌هایی علیه همدیگر داشته باشند. مثل آنچه در حادثه تروریستی بمبئی رخ داد و هند انگشت اتهام را به طرف پاکستان دراز کرد. در چنین فضایی، افراط‌گرایی باعث مشغول داشتن هند و پاکستان به مسائل اختلاف برانگیز می‌شود و کسری از توان این کشورها که می‌تواند صرف سازندگی و توسعه شود، تلف می‌شود که این خواست قلبی آمریکا و هم پیمانان غربی‌اش است.
چین هم به عنوان ابرقدرت رو به گسترش قاره کهن، در شرق افغانستان قرار دارد. حضور غرب در افغانستان این فرصت را به آنها می‌دهد که بتوانند بر روند تحولات این کشور از نزدیک نظارت داشته باشند و اقدامات خود را با روند تحولات این کشور هماهنگ کنند. بهترین بهانه که می‌تواند حضور آمریکا در افغانستان را توجیه کند، داعیه مبارزه با تروریسم است. با این نگاه است که می‌توان گفت تا زمانی که مطامع غرب به رهبری آمریکا در قبال کشورهای منطقه از جمله ایران، روسیه، هند، پاکستان و چین وجود داشته باشد، بازی «مبارزه با تروریسم» نیز وجود دارد که گاهی در این بازی با آنها می‌جنگند و اسامی سرکردگان آنها را به عنوان عوامل خطرناک برای صلح جهانی، در لیست سیاه می‌گنجانند و گاهی برای آنها در کنفرانس لندن فرش قرمز پهن می‌کنند و گناهشان را می‌بخشند و نام آنها را از لیست سیاه خارج و جبران مافات و خسارات می‌کنند.
کد مطلب: 10113
 


 
نام و نام خانوادگی
ایمیل