تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۴ حمل ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۳
کد مطلب : 67829
من آینده را روشن می‌بینم، بیست و دو سال پیش که فتنهٔ سادات ستیزی در افغانستان منفجر شد و تبلیغات وسیعی علیه سادات آغاز یافت، بنده در حد توان به کسانی که باید کاری می‌کردند هشدار دادم، کسی گوش نداد. کتابی نوشتم برای پرده برداشتن از فتنهٔ سیّد ستیزی مغولیست‌ها که در ایران نه اجازهٔ چاپ یافت و نه مخاطب. کسی درد مرا درک نمی‌کرد، اما امروز خوشبختانه جوانان رشید، متدین و تحصیل یافتهٔ سادات شیعه با بصیرت به این درد پی برده و خودجوش برای احیای صلابت و عزّت سادات مظلوم تلاش می‌کنند و فتنهٔ سیّد ستیزان را آشکار.
غفلت‌های جبران ناپذیر سادات و مسلمین شیعه در افغانستان (۲)
بحث غفلت‌های سادات و مؤمنین شیعه در افغانستان، بعد از رفع عملی و نه رسمی تقیه و استبداد مذهبی، در زمان صدارت شاه محمودخان(۱۳۳۲ – ۱۳۲۵ ه. ش) مطرح است. قبل از آن شیعیان گرفتار اختناق بوده و فرصت پرداختن به مسایل داخلی و پیشرفت اجتماعی، سیاسی، افتصادی و فرهنگی را نداشتند.
ساداتی که در مناطق مختلف هزاره جات زندگی می‌کردند، تحت تأثیر شدید فقر اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعهٔ هزاره و برخی رسوم جاهلی و خرافی در این جامعه؛ گرفتار آفت‌های اجتماعی و فرهنگی شدیدی شدند. عده‌ای از سادات جامعهٔ هزاره، به تدریج که از علم و دانش و فهم مسایل دینی عقب ماندند، خود تبدیل به نمادهای ضعیف اجتماعی و جاهلی به نام دین شدند. ارزش‌های اسلامی و مکتب تشیّع را که علما و دانشمندان اجدادشان مانند سلطان سید احمد کبیر، شاه برهنه، میرسیدعلی یخسوز، میرسیدعلی ولی، سیدنظام الدین (شاه سید بابا)، سیدشاه قباد ولی، خواجه سیدحسن گردیزی و … با تحمل سختی‌ها و دادن قربانی‌ها، تبلیغ و ترویج نموده بودند، برای برخی سادات بیسواد و کم سواد آگاهانه یا نا آگاهانه تبدیل به وسیلهٔ استفاده جویی مادی و اجتماعی شد. این عده در حالی که دم از سیادت و قداست زده، به تفاخر جاهلانه و برتری جویی عامیانه عادت کرده بودند، از اسلام و تشیّع و سیادت چیزی نمی‌دانستند. چنین افرادی حالا هم ممکن است وجود داشته باشند که مایهٔ ننگ سادات و نارضایتی روح رسول‌الله (ص) هستند.
گدایی، کلاه‌برداری، عوام فریبی و سوء استفاده از عنوان سیادت، نه تنها با روح اسلام و مکتب تشیّع نا سازگار بوده و ارواح طیّبهٔ ایمهٔ معصومین علیهم السلام را نا راضی می‌سازد، بلکه عزت و شرافت انسانی و دینی خود آن افراد را نیز از بین برده و می‌برد.
از پیامدهای شوم عملکرد ناهنجار این افراد همان بس که در دهه‌های اخیر، منحرفین و دشمنان اسلام و تشیّع، آنها را سوژه و بهانه قرار داده اصل سیادت و میلیون‌ها انسان بیگناه که سیّد نامیده می‌شوند و به امامان معصوم نسبت دارند را تحت عنوان کلی «سیّد» مورد هجمهٔ ظالمانه و توهین و تهمت قرار می‌دهند، طوری که عده‌ای از نسل جدید و بی‌خبر از فتنهٔ سیّد ستیزی و حتی برخی عوام و خواص کم بصیرت باور کرده‌اند که «سیّد» یعنی بد، برتری طلب، گدا، نژادپرست، خرافاتی، خاین به هزاره و … درست مانند مفهوم اجتماعی عنوان «افغانی» در ایران یا «هزاره» در افغانستان. همان طوری که با هزاره در افغانستان در سطح ملی به عنوان مجرم برخورد شده و هنوز می‌شود و با مهمانان ناخواندهٔ افغانی در ایران، سیّد ستیزان سال‌هاست تلاش می‌کنند که در جامعهٔ شیعه در افغانستان عنوان «سیّد» و «سادات» در اذهان مردم، بخصوص هزاره‌ها مجرم را تداعی کند؛ و اما، علما، دانشمندان، فرهیختگان و بزرگان سادات و شیعه از گذشته تاکنون در قبال این آسیب اجتماعی و معنوی که از ناحیهٔ افراد استفاده جو و ناآگاه از مسایل مذهبی بر سادات وارد شد، کوتاهی و غفلت کرده‌اند. آنها باید در دو مرحله به روشنگری و مبارزه با اعمال جاهلانه و خرافی می‌پرداختند: یکی، قبل از فتنهٔ سادات ستیزی و دیگری بعد از آغاز فتنهٔ سادات ستیزی.
در مرحلهٔ اول باید علما، بزرگان و فرهیختگان مسلمان سادات به روشنگری جدی و عملی پرداخته و رسم پیری و مریدی و کمر بستن (از رسوم صوفیان) در برخی مناطق هزاره جات، که ربطی به مذهب و شریعت و سیادت نداشت و به اعمال جاهلانه و غیرشرعی تبدیل شده بود را از میان برمی‌داشتند. هم‌چنین با گدایی، تنبلی، بیکارگی و سوء استفاده از نام سیّد و ملا و سایر اعمال جاهلانه و خرافی باید با جدیت مبارزه صورت می‌گرفت. این مبارزه اگر توسط خود سادات انجام می‌شد هم مؤثر واقع شده و عزّت سادات حفظ می‌شد و هم امروز عناصر فتنه گر و منحرف نمی‌توانستند از آن رسوم جاهلانهٔ برخاسته از جامعه هزاره، به عنوان حربه‌ای برای کوبیدن سادات استفاده کنند.
در مرحلهٔ دوم، یعنی بعد از آغاز فتنهٔ سیّد ستیزی، این بیشتر وظیفه و تکلیف علما، دانشمندان و بزرگان مسلمان هزاره و سایر شیعیان بود که از سادات در برابر هجوم تبلیغاتی و تهمت‌ها و اهانت‌های منحرفین هزاره و غیر هزاره دفاع می‌کردند. این عزیزان نه تنها دفاع نکردند بلکه هریک به شکلی آب در آسیاب سیّد ستیزان ریختند. عده‌ای سکوت کردند، عده‌ای علنی در صف سیّد ستیزان قرار گرفتند و عده‌ای هم با احتیاط یکی به نعل و یکی به میخ زدند. این روند هم اکنون ادامه دارد.
علما و بزرگان و فرهیختگان مسلمان شیعه آن قدر از فتنهٔ سیّد ستیزی غافل شدند که منحرفین سیّد ستیز کلمهٔ «هزاره» را مساوی و مترادف با خود جا انداختند، طوری که تا کسی بگوید منحرفین هزاره، کمونیستها و سکولارهای هزاره یا فاشیست‌های هزاره یا مغولیست‌ها، اهانت به قوم هزاره تلقی شود و مردم عوام و جوانان احساساتی و بی‌خبر از فتنه و حتی برخی علما، دانشمندان و فرهیختگان مؤمن هم تحریک می‌شوند که به هزاره توهین شده است. آنگاه به زعم خودشان مخلصانه و وحدت طلبانه ادعا می‌کنند که تندروان سیّد به هزاره توهین می‌کنند و تند روان هزاره به سیّد، بنا براین «نه کل بماند نه کدو خاک بر سر هردو». این برداشت چه ساده انگارانه باشد و چه مغرضانه تنها و تنها به نفع منحرفین و سیّد ستیزان است؛ و اما، غفلت عمدی و آگاهانهٔ علما، بزرگان، نویسندگان، شاعران و فرهیختگان، سیاستمداران و حتی روشنفکران چپی و منحرف سادات به هیچ وجه توجیه پذیر نبوده بلکه سبب پامال شدن عزّت، شرافت و حقوق انسانی و شهروندی میلیون‌ها انسان افغانستانی به جرم سیادت شده است.
علما، دانشمندان و فرهیختگان سادات، در ابتدا با سیّدستیزی بیرحمانهٔ سیّدستیزان با بی‌تفاوتی برخورد کردند؛ نه فتنه را درک کردند و نه به فتنه‌گران اهمیت دادند، اما به مرور زمان که فتنه‌گران سیّد ستیز در جامعه رسوخ یافته سنگرهای اجتماعی، فکری، فرهنگی و سیاسی را در اختیار گرفتند، آقایان اندکی متوجه فتنه شدند، اما بجای مقابلهٔ صریح و قاطعانه با آن منفعلانه طوری برخورد کردند که گویی گنهکارند و فراری و اگر اظهار وجود کنند متهم به سیّدگرایی شده و آبرو و حیثیت اجتماعی و روشنفکری شان از بین می‌رود. آنها تلاش کردند که خود را با توجیه‌گری و مصلحت گرایی کاذب از دم تیغ توهین و تحقیر سیّد ستیزان دور نگهدارند و در برابر مظلومیت میلیون‌ها سیّد بیگناه که به جرم سیادت تحقیر و توهین شده و می‌شوند، احساس مسؤلیت نکردند و خود را تافتهٔ جدا بافته خیال کردند. این برخورد منفعلانه و غیر مسؤلانه نه عاقلان منفعل را از دم تیغ توهین و تحقیر و تهمت سیّدستیزان نجات داد و نه سیّد ستیزان را متوقف کرد. این منفعلین در میان تارهای جولایی که به دور خود برای محافظت از نیش سیّد ستیزان تنیده‌اند هنوز دست و پا می‌زنند و جرأت ندارند که مردانه این تارهای حقارت را پاره کنند.
روشنفکران، نویسندگان و شخصیت‌های سکولار، التقاطی، چپی و لاییک سادات از ابتدای فتنهٔ سیّد ستیزی با سیّد ستیزان هم‌کیش خود هم‌نوایی کردند. در دوران امارت استاد مزاری در غرب کابل، این آقایان در نوک پیکان سیّدستیزان قرار گرفته و سینهٔ شرافت و عزّت سادات را دریدند، اما بعد از این که تاریخ مصرف شان تمام شد به جرم سیادت مورد تهاجم هم سنگران و هم کیشان خود قرار گرفتند.
روشنفکران و نویسندگان تاریک فکر متعلق به جامعهٔ سادات در حال حاضر سه دسته شده‌اند. عده‌ای کمتر از انگشتان یک دست در برابر سیّد ستیزان هم کیش شان قرار گرفته، اما انحراف فکری شان باقیست. عده‌ای دیگر که از صادرات حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌های ایران هستند، با نشخوار نظریات جامعه شناسان و فیلسوفان غیر مذهبی و ضد اسلامی غربی و ایرانی با نفی قومیت گرایی و تأکید برحقوق شهروندی بجای مبارزه با قوم گرایی سیّد ستیزان، به جنگ مدافعین مظلومیت سادات و تفکر مذهبی ولاییِ شیعه از درون پرداخته‌اند.
در چنین وضعی داعیهٔ مظلومیت سادات مانده و مردم عوام و برخی جوانان تحصیل کردهٔ دردمند سادات که درد ستم و تجاوز به شرافت و حقوق شهروندی خود را با گوشت و پوست شان احساس می‌کنند. این جوانان برومند و مؤمن چه در فضای مجازی و چه حقیقی در برابر سیّد ستیزان سینه سپر کرده‌اند، در حالی که نه پشتوانهٔ سیاسی دارند و نه اجتماعی و اقتصادی. امیدوارم که علما دانشمندان، نویسندگان، فرهنگیان و سیاستمداران مؤمن و مسلمان سادات از خواب غفلت بیدار شوند و گرد و خاک تحقیر، توهین و ستم را از چهرهٔ سادات مظلوم شیعه بزدایند و با عزت بخشیدن به سادات به همه شیعیان و شهروندان کشور کمک نمایند.
من آینده را روشن می‌بینم، بیست و دو سال پیش که فتنهٔ سادات ستیزی در افغانستان منفجر شد و تبلیغات وسیعی علیه سادات آغاز یافت، بنده در حد توان به کسانی که باید کاری می‌کردند هشدار دادم، کسی گوش نداد. کتابی نوشتم برای پرده برداشتن از فتنهٔ سیّد ستیزی مغولیست‌ها که در ایران نه اجازهٔ چاپ یافت و نه مخاطب. کسی درد مرا درک نمی‌کرد، اما امروز خوشبختانه جوانان رشید، متدین و تحصیل یافتهٔ سادات شیعه با بصیرت به این درد پی برده و خودجوش برای احیای صلابت و عزّت سادات مظلوم تلاش می‌کنند و فتنهٔ سیّد ستیزان را آشکار.
- سید محمدباقر مصباح زاده
مولف : سید محمدباقر مصباح‌زاده
http://payam-aftab.com/vdcb9wb0.rhbz5piuur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

متاسفانه لانه های فساد سید ستیزی درحوزه ها وبرخی دفاترمراجع کشور به روشنی دیده می شود اخیرا دوکتاب توسط یکی ازهوادران سید ستیزی درقم منتشرودرجلو دفتر.....عرضه می شد
خداوند حفظ کند آقای مصباح زاده را