کد خبر : 5432

 

  www.payam-aftab.com

آیت الله سید محمد حسن رئیس

بسم الله الرحمن الرحيم
تحقيقي در زندگاني
حضرت آيت الله العظمي
سيد محمد حسن رئيس

سرآغاز كلام
تاريخ پرفراز و نشيب ما، مردان و زناني را بخاطر دارند كه براي عزت و سربلندي و حراست از كيان و آب و خاك و دفاع از مرز و بوم اين سرزمين سينه سپر ساخته اند و از خود گذشته اند تا هميشه در ذهن تاريخ بمانند. اما همدوش اين مردان و زنان و حتي افتخار آميزتر از اين شهيدان، كساني هستند كه براي حفظ و حراست از فرهنگ و اعتقادات مقدس مردمان اين وطن، از دنياي خويش دست كشيده اند تا در مجاهدت علم آموزي و آموزاندن به غناي فرهنگ كهن، بپردازند. افغانستان مهد يكي از با عظمت ترين تمدن هاي بزرگ و كهن است، سرزميني كه مرداني را، از تبار علم ديده كه هيچ كجاي جهان نديده است، افغانستان ميراث دار مردماني است كه زماني در دينداري، انديشه و دانش، هميشه نوآور و نو انديش بوده اند. اما اكنون كه چرخ روزگار افغانستان برمدار خود نمي چرخد و از آن عزت و افتخار جز‹فخر› چيزي نمانده است و حال كه تقديرمان را بد رقم زده ايم وآن كاخ شوكت و جلال رو به زوال است و از كاروان تمدن و فرهنگ جهان باز مانده ايم. باز مردماني هستند كه چراغ علم و دانش را به قيمت هستي يشان روشن نگه داشته اند تا راه را باز شناسيم و در ظلمتكده اي كه برايمان ساخته اند گمراه نگرديم. مرداني كه مطالعه زندگي آنان برايمان راهگشاست، درس است و سرمشق، باز يابي هويت و بازشناسي شخصيتي است كه بايد باشيم. روزگاري در هزاره جات تمام غرورمان فرو ريخته بود، درتمام ساحات رنج و فقر و ظلم گسترده شده بود عقب ماندگي همه چيز را رو به اضمحلال مي برد و سوسوي چراغ دانش رو به خاموشي بود باز مرداني همچون آيت ا... العظمي سيد محمد حسن رئيس يكاولنگي برخاستند و كوشيدند تا بار ديگر مردمان را به تفكر در خويشتن خويش فرابخوانند و راز اضمحلال را نشانمان دهد آيت ا... رئيس، مردي كه با تمام عزت و شوكتي كه در ديار ديگران داشت به ميان مردمش باز مي گردد و رسالتي پيامبر گونه را آغاز مي كند.
آيت ا... سيد محمد حسن رئيس يكاولنگي با وجود آنكه از افتخارات شيعيان و تمام افغانستان مي باشد و ما مديون تلاشها و مجاهدتهاي اين مرد بزرگ هستيم، اما  به دلايلي؛ تلاشي براي شناختن او نكرده ايم. مردي كه در تمامي مشكلات و گرفتاريهاي مردمش در كنارشان بود. مردي كه چراغ راهشان بود. اكنون كه خاموش شده است، چندان كه بايد از او يادي نمي شود سخني از او در جمع ما نيست. جامعه ما كه اكنون از رنجهاي گذشته خلاصي يافته است، ولي دچار گرفتاريهاي ديگري است، دوراني كه در بازار سياست روز- چوب حراج بر بسياري از اندوخته هاي فرهنگي و باورهاي ديني مان زده ايم و در بازار عرضه و تقاضا در مقابل تقاضاهاي بيشمارمان چيزي براي عرضه نداريم. باز خواني انديشه هاي اين دانشمند ضروري به نظر مي رسد. باورهاي اين مرد بزرگ مي تواند كمك مان كند.
نوشتار پيش رو تلاشي است براي شناختن آيت ا... سيد محمد حسن رئيس، اما گام اول است و كنكاشي محدود به سير تاريخ وار از زندگي ايشان، ما شناخت و نقد آراء و انديشه هاي اين عالم رباني قلم وقدم انديشمندان و فرهيختگان جامعه رامي طلبد. درادامه تحقيق در زندگي آيت ا... رئيس ايشان را بسيار مظلوم تراز آنچه تصور مي كرديم در زمانه خويش يافتيم. ايشان به يقين يكي از چهره هاي برجسته در علوم اسلامي هستند. اما براي شناخت و شناساندن وي، اندك كاري نشده است، نه سميناري نه كار سمعي و بصري و نه هيچ كار ديگر! واقعا دليل آن چيست !!
 به دليل كمبود منابع و كتب، منبع اصلي اين تحقيق، مصاحبه با كساني است كه آيت ا...، را از نزديك ديده اند و شناختي از وي داشته اند. گرچه دسترسي به افرادي كه بهتر و كاملتر ايشان را مي شناختند برايمان كمتر ميسر بود. ولي متأسفانه اين نوشتار از محدود كارهايي  مي باشد كه براي اين شخصيت علمي كشور انجام گرفته است. در اينجا بايد از مصاحبه شوندگان كه با صبر وحوصله تمام، به سؤالاتمان پاسخ گفته اند قدرداني كنيم. و همينطور از پيگيريها و راهنمائيهاي انديشمند گرامي جناب سيد احمد حسيني حنيف تشكر نمايم كه اگر توصيه و كمك ايشان نبود اين كار نيز، به سرانجام نمي رسيد، در پايان اين مقاله، شرح حال افرادي كه با آنها مصاحبه شد، آورده شده است.  

 بهار سال 1387
سيد محمد حسن محمودي و سيد محمد حسن حسيني
----------------------------------------------------------------------------

فصل اول: نموداري از زندگي آيت ا... سيد محمد حسن رئيس يكاولنگي
     اين سخن آيت ا... العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني كه گفته بود: «وجود شما در حوزه نجف لازم است، نجف احتياج به شما دارد. در آينده شايستگي مرجعيت تشيع را در جبين شما مي بينم » ، نتوانست روح دردمند و نا آرام او را پايبند به آرامش نجف اشرف كند، آنچه كه او را سخت ناآرام ساخته بود، وضع اسفبار مردمش در مناطق هزاره جات افغانستان است. او اكنون در خود رسالتي را احساس مي كند. در نجف به همه چيز رسيده بود، به هر آنچه كه مي خواست. او در دامان اين شهر به آرامش رسيده بود، اين شهر به او علم، فضيلت، بزرگي، معنويت، عشق و هرآنچه كه مي خواست داده بود.اما به سنت همه پاكباخته گان ‹ كه آرامش ما عدم ماست › به سوي مردمش كه به حكم تعصب قومي و مذهبي محكوم به فقر، محروميت و مظلوميت شده بود، باز مي گردد.
حضرت آيت ا... العظمي سيد محمد حسن رئيس يكاولنگي در سال 1272 هجري شمسي در قريه «قرقان» واقع در ولسوالي  يكاولنگ در ولايت باميان به دنيا آمد. قريه اي سرسبز نزديك به جَهِل افسانه اي بند امير  با مردمان باصفا كه از معنويت مرقد شاه قلندر، يكي از اولياي خدا بهره مي برند. پدرش سيد قاسم از خاندان سادات قاضيان است. اين خاندان اصالتا از غزني   بوده اند، كه دراثر مبارزه باخوانين آن ديار به يكاولنگ مهاجر مي شوند. نسب سادات قاضيان به امام زين العابدين نواده گرامي مولا علي ( ع ) و امام چهارم شيعيان مي رسد.
 كودكي سيد محمد حسن  دوران سختي بوده است، 2 ساله بود كه از مهر مادري محروم مي شود و حدود 8 ساله، پدر را از دست مي دهد و تحت سرپرستي برادر بزرگتر سيد اكبر قرار مي گيرد لطافت و سرسبزي طبيعت زيباي يكاولنگ همراه با زمستانهاي سخت و طاقت فرسا، بر روح و روان و جسم سيد محمد حسن تأثير مي گذارد و در عين روح لطيف، قوي و سر سخت بزرگ   مي شود. هزاره جات در اين زما ن دوراني توأم با فقر و محروميت را سپري مي كند. زمان نه چندان دور، تاخت و تازهاي وحشيانه و ديوانه وار عبد الرحمن خان نه تنها مناطق هزاره جات را از امكانات و پيشرفت محروم مي كند كه بر روحيه و شخصيت اين مردمان تأثير گذاشته بود، هنوز اثرات آن بر زندگي مادي و معنوي مردم هويدا بود.
 سيد محمد حسن رئيس به جبر اين دوره تا دوران جواني به كارهاي كشاورزي و دامداري مشغول مي شود تا در معيشت خانواده كمك كند، اما روان جستجوگر و ذهن پرسش گرانة وي او را به حلقة درس كوچكي در قريه «خم آستانه» نزد سيد حسن كربلاي، مي كشاند. در بهار و تابستان كار، در پائيز و زمستان، درس و بحث. صرف و نحو و مجمع المسائل را نزد اين آخوند به خوبي فرا مي گيرد. اين حلقة درس آغاز شيفتگي و دلدادگي سيد محمد حسن به درس و بحث، فهميدن و درك كردن، است.
حجت السلام و المسلمين سيد محمد حسين عالم از چهره هاي برجستة علمي شمال كشور به دعوت يكي ازبزرگان به يكاولنگ آمده و در قريه «فيروزبهار» حلقة درسي تشكيل داده بود. سيد محمد حسن نزد اين عالم بزرگوار مي رود و از محضر ايشان استفاده مي¬كند.
نبوغ و استعداد و علاقه و شيفتگي او باعث توجه استاد به وي مي شود و به دنبال آن علاقه و دوستي بين اين شاگرد و استاد بوجود مي¬آيد .
هنگامي كه حجت السلام و المسلمين عالم، به بلخاب باز مي گردد، آقاي رئيس نيز به همراه  وي به آنجا مي¬رود. در «بلخاب» دو سال و اندي پيوسته از محضر اين عالم بزرگوار بهره مي¬برد. در اين مدت حاشية ملاعبدالله در منطق ، معالم الاصول، دو جلد  شرح لمعه و تفسير صافي را فرا مي گيرد .
مهمترين شخصيت تأثير گذار اين دوره از زندگي آيت الله رئيس، سيد محمد حسين عالم بوده است. مرحوم آقاي عالم چه به لحاظ علمي و چه به لحاظ الگوي اخلاقي، نقش فراواني در شكل گيري شخصيت مرحوم رئيس داشته است. آقاي عالم به استعداد كم نظير آقاي رئيس پي برده بود و در هر محفل و مجلس از اين شاگرد با استعداد خويش ستايش مي كرد.
اين شاگرد در بلخاب خود استادي شده بود. به او پيشنهاد مي دهد كه به «دره صوف» رفته و تدريس كند، ولي او  به يكاولنگ باز      مي گردد و در قريه «تنگ سفيدك» مجلس درسي تشكيل مي دهد. شاگردان زيادي به دور او حلقه مي زنند و از بيان شيرين و تدريس استادانه او استفاده مي كنند. ديري اين حلقة درس نمي پايد كه حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد حسين مقدس (رضوان الله عليه عالم) و عارف مشهور در افغانستان وارد يكاولنگ مي شود. ايشان به اصرار يكي از متنفذين منطقه شاه ميرزا حسين خان در يكاولنگ براي هميشه باقي مي ماند و به تدريس و تعليم علوم اسلامي مي پردازد .
علاقه مرحوم رئيس به علم و آمو ختن، باعث مي شود تا تدريس را رها كرده و از محضر اين عالم بزرگواراستفاده نمايد. در اندك زماني كتاب مطول ملاسعد را نزد اين عالم و اديب فرزانه فرا مي گيرد.
شوق دانستن و اشتياق وافر به آموختن، او را راهي سفر طولاني مي نمايد با امكانات و وسايل آن روز سفر به عراق و نجف الاشرف سفري طولاني و دشوار بوده است. همراه با استاد سابق خويش آقاي عالم پاي در اين راه مي گذارند. با اسب و الاغ خود را با مشقتي زياد به نجف مي رسانند تا در محضر بزرگان مكتب جعفري، علم و دانش بياموزد. نجف اشرف بارگاه ملكوتي امير مؤمنان علي ابن ابيطالب (ع ) مركز و محل تجمع تمام عالمان، عاشقان و عارفان مذهب تشيع است. ميعادگاه همه كساني كه تشنه آموختن علوم مكتب جعفري اند. از دير زماني تا كنون بزرگترين مركز تجمع مجتهدين و محدثين شيعه بوده است. اگرچه اكنون در اين زمينه اين جايگاه به قم در ايران منتقل شده است. اما در نجف اشرف شاگردان زيادي از سراسر جهان آمده اند و به مراتب علمي رسيده و برگشته اند، اين مكتب غني را تعليم و تبليغ كرده اند.
در نجف اشرف همزمان با فراگيري علوم اسلامي با آراء و نظريات متفاوت دربارة مسائل اجتماعي و سياسي آشنا مي شود. وجود شخصيت هاي بزرگ و تأثير گذار برعلم و سياست جهان تشيع در نجف بينش و تفكر اين طلبه افغاني را متحول مي كند وبا توجه به نبوغ خويش بزودي مورد توجه علماء و مدرسين اين حوزه بزرگ قرار مي گيرد.
درنجف قوانين الاصول را نزد آيت الله ميرزاي طالقاني و رسائل را در محضر حضرت آيت ا... شيخ محمد باقر زنجاني تلمذ      مي كند. پاي درس حضرت آيت الله شيخ محمد علي صدرا مي نشيند و منظومه و بعضي مجلدات اسفار را نزد اين دانشمندبزرگ مي آموزد.
از آمدن ايشان به نجف چهار سال و هشت ماه گذشته و درست زماني كه مورد توجه بزرگان و اساتيد قرار مي گيرد، عزم وطن مي كند. او در اين زمان به درجه اي از علم رسيده كه احساس مي كند، برگردد و تشنگان مكتب جعفري در مناطق مركزي افغانستان را سيراب نمايد.
در بدو ورود به افغانستان به يكاولنگ در باميان رفته به كمك مردم محل مدرسه اي در قريه ‹گرم آب زارين› مي سازد .
بزودي مدرسه، محل درس وبحث شاگردان زيادي از سراسر مناطق شيعه نشين مي شود كه در نوع خود بي نظير بوده است. دراين دوره از سفر به تربيت و تعليم شاگردان زيادي همت گماشت كه از آن جمله مي توان به شهيد شيخ سلطان مزاري. شيخ موسي سياه دره، مرحو م شيخ قاسم علي سنگ تخت، مرحوم حاج سيد داود سبزيل، شيخ محمد باقر چهارده، شيخ حسين بخش انده، شيخ دولت رستم، شيخ علي جمعه دره صوف، رضواني از رستم و شاگردان زيادي را نام برد .
ايشان با كمك شاگردان به تبليغ وترويج اخلاق و آموزه هاي مكتب اسلام و راه و روش امام حسين (ع) در بين عامه مردم همت و تلاش فراواني ميكند. در منبر و سخنراني هاي ايشان افراد زيادي جمع شده و استفاده مي بردند.
آيت ا... رئيس مدرسه زارين را به شاگردانش مي سپارد و خود بار ديگرهمراه همسر و فرزندانش براي فراگيري فقه و علوم اسلامي رهسپار نجف اشرف مي شود. قريب به 8 سال با جديت و تلاش فراوان براي ياد گيري و آموختن علوم اسلامي و كنكاش و تحقيق در فقه جعفري مي پردازد. آقاي رئيس از محضر اساتيد بزرگ نجف چون آيت اله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني، آيت الله العظمي نائيني و آيت الله العظمي ضياء الدين عراقي استفاده كرد و با بزرگاني همچون آيت الله العظمي خويي ، هم بحث و دم خور بود، در نهايت بعد از طي هشت سال و اندي به مقام مشامخ اجتهاد رسيدند. آيت الله رئيس از سالهاي حضور در حوزه نجف حقيقتا خوب استفاده مي كند و اكنون كه به وطن باز مي گردد با كوله باري از اندوخته هاي علمي و آموزه هاي اخلاقي و اجتماعي براي مردم محروم و ستم كشيده افغانستان باز مي گردد.
درمسير بازگشت به افغانستان هنگام عبور ازشهرهاي ايران مورد استقبال حوزه هاي علميه قم و مشهد قرار مي گيرد، هنگام ورود به بخش افغانستان در شهر باستاني هرات با علامه شهيد اسماعيل بلخي آشنا مي شود.   آشنائي با علامة بلخي تأثير فراواني در تفكر و بينش سياسي ايشان ميگذارد.
در اين سفر علامة شهيد از علوم آيت ا... رئيس و مرحوم رئيس از انديشه هاي سياسي علامة بلخي بهره مي برند، اين آشنائي باعث توقف چهار  ماه آيت ا... رئيس در هرات ميشود. در اين توقف آيت ا... رئيس همراه با علامة بلخي خطبه هاي شور انگيزي براي عامة مردم دارند. شهيد بلخي در اين دورا ن در هرات شخصيت شناخته شده و تأثير گذار بوده است. او در آن روزها به دعوت مردم هرات براي تبليغ و ارشاد به آنجا آمده بود. سخنرانيهاي روشن گرانه او را هنوز مردم هرات بياد دارند.
دوران همكاري در هرات محبت وصف ناشدني ميان اين دو گوهر پديد آورد  كه وزش تند بادهاي حوادث روزگار هرگز نتوانست درخن محبت شان را تا پايان عمر از ريشه بركند. بطوري كه هرگاه  علامة بلخي آماج تيرهاي تهمت ياوه گويان متحجر قرار مي گرفت، آيت الله رئيس به دفاع از شخصيت او در بين مردم مي پرداخت، و روز گاري كه عده اي از اربابان مفسد، رشوه خوار و آخوندهاي حسود از دست مرحوم رئيس به حكومت وقت شكوه مي كردند، شهيد بلخي به دفاع از آيت الله برخواست و نقشه هايشان را برآب ساخت.
آيت رئيس بعد از چهار ماه همنشيني و مصاحبت با علامة بلخي از مسير غورات راهي مناطق هزاره جات مي شود و مستقيم به زادگاه خويش يكاولنگ مي رود.
حضرت آيت ا... رئيس تا اين تاريخ از زندگي خويش كه حدود سالهاي دهه بيست مي باشد.
بيشتر وقت خويش را به آموختن و يادگيري و تفكر و كنكاش در علوم اسلامي و فقه و اصول و همنشيني و مصاحبت با بزرگان اين عرصه سپري نموده است، به عبارت ديگر ايشان تا اين سالها چندان فرصت حضور در حوزه سياست و يا خدمات چشمگير فرهنگي و فعاليتهاي اجتماعي نداشته است. در بازگشت از عراق وضع اسفبار مردم هزاره جات  از سابق سختر شده بود، آشفتگي وحشتناك مردم فكر و ذهن ايشان را بخود مشغول كرده است. ارتقاي سطح بينش مذهبي و مبارزه با عقايد خرافي و باطل و از طرفي مبارزه مستمر با خوانين و حاكمين محلي از مواردي بود كه ايشان در بدو ورود به يكاولنگ آنها را دنبال مي كند.
بدين منظور از طريق ساختن مدرسه و تعليم و پرورش شاگردان مستعد و نيز سخنراني و منبر به مردم آگاهي و روشني مي دهد. سخنرانيهاي انقلابي و فعاليتهاي مذهبي و آگاهي بخش، سفرهاي متعدد به ولسواليهاي محروم موجب نفوذ سريع مذهبي و محبوبيت او بين مردم مي شود او اكنون از شخصيتهاي كاريزماتيك مناطق هزاره جات است.
از عملكرد و فعاليت هاي ايشان حكومت وقت ظاهرشاه احساس خطر مي كند. فعاليتهاي ايشان زير نظر گرفته مي شود و بالاخره نفوذ معنوي مرحوم آيت ا... رئيس در بين مردم باعث عكس العمل حكومت شده و ايشان بدون جرم خاصي و تفهيم اتهام دوسال و نيم را در زندان دهمزنگ كابل سپري مي كند.
ايشان در زندان با شخصيتهاي همچون استاد خليل ا... خليلي و غلام نبي خان و جپه شاخ،  شيخ ميرزا حسين دره صوفي و بعضي از ديگر از شخصيتهاي كه آن زمان در بند استبداد ظاهر خان بوده اند، آشنا مي شود.
ايشان بعد از رهايي از زندان به هزاره جات  بر مي گردد و مصدرخدمات فرهنگي و سياسي فراواني مي گردد كه شرح تفصيلي بيشتر آن در فصل سوم مي آوريم.

فصل دوم: خط خورشيد علوم اسلامي در مناطق مركزي
1- مقام علمي:

آنچه كه از بررسي مصاحبه ها، وقايع تاريخي و شواهد و قرائن موجود بدست مي آيد، اين است كه: حضرت آيت ا... رئيس هيچوقت نتوانست در افغانستان از تمامي ظرفيت و توانايي علمي خويش استفاده كند. عدم اسكان در مراكز بزرگ علمي و انتخاب مناطق محروم مركزي براي سكونت، حل وفصل گرفتاريها و مشكلات مردم و نبود آزاديهاي كافي از مهمرين دلايل عدم استفاده از توان علمي ايشان مي باشد.
آيت الله سيد محمد حسن رئيس اگر چه در سنين جواني پاي درس استاد نشست و فراگيري علوم اسلامي را شروع كرد اما با نبوغ و استعداد خويش و وجود اساتيد خوب در نجف بزودي توانست آن سالهاي از دست رفته را جبران كند. بهره گيري از درس آقايان آيت الله العظمي اصفهاني و آيت الله العظمي عراقي و آيت الله العظمي نائيني كه از اساتيد برجسته و ممتاز حوزة نجف اشرف در آن زمان بوده اند، به آن غنايي از علوم اسلامي رسيده بود كه به راحتي بسياري از مسائل و مباحث فقه و اصول را تجرير و تحليل و مورد ارزيابي و استنباط قرار دهد و خود در آن زمينه ها صاحب رأي و نظر بودند.
كتاب لاله در كوير به نقل از يكي از شاگردان برجسته ايشان مرحوم آيت الله سيد علي صادقي مي آورد:
«در جلسه اي كه جمعي از فضلاء و علماء در محضر آيت الله العظمي عراقي بودند ايشان باكمال صراحت به آقاي رئيس مي فرمايد: شما ديگر احتياج به حوزه نجف نداريد، شما صاحب رأي و نظر هستيد رفتن شما‌(به افغانستان)براي خدمت به اسلام و تشيع واجب است»
در همان كتاب خود معظم له، هنگام بازگشت از نجف اشرف مي فرمايد: «علاوه بر مباني كه از اساتيدم (درذهن داشتم) و نظريات كه خود داشتم به حق نائل آمدن به چنين اندازة علمي آن هم در مدت 8 سال و اندي بدون اشراق خداوند و عنايات اول امام معصوم حضرت علي ( ع ) امكان پذير نبود»
استاد رضواني در اين باره مي گويد:
« در رشته هاي فقه و اصول ايشان خيلي عالي بودند و به درجة اجتهاد رسيده بود اواخر عمرشان ايشان بسيار ضعيف شده بود ولي در همان حال كفايه را بسيار عالي بدون مطالعه قبلي درس مي گفتند. اگر ايشان را خواسته باشم با كسي مقايسه كنم در افغانستان كسي را سراغ ندارم با ايشان مقايسه كنم.»
همچنين مي افزايد:
«در پرتوي اين عنايات الهي و ائمه اطهار بود كه آيت الله رئيس در اندك زماني به آن مقام شامخ علم به نقاهتا نائل گشت و به مقام رهبري مذهبي شيعيان افغانستان مي رسد و هنگام ورودش به ايران و عراق حوزات علميه تكان و تپش احساس مي كرد.
مرجع تقليد و مدرسين معروف حوزات و طلاب و محصلين علوم اسلامي در جلسات ديد و بازديد مرحوم رئيس فوج فوج       مي آمدند.»
 استاد سيد عزيز علوي يكي از علماي برجستة يكاولنگ معتقدند.  مقام علمي آيت الله رئيس بسيار برجسته و در افغانستان يگانه است وي مي گويد:«ايشان از برجسته ترين مجتهدين افغانستان است» 
به همان اندازه كه بعد علمي آيت الله رئيس نمي توانست در داخل افغانستان فرصت بروز و تبلور يابد، عظمت ايشان در نزد علماي نجف و ايران شناخته شده و بود.
در سفر سال 1345شمسي به عراق چندتن از شاگردان ممتازش او را همراهي مي كرد، آنها مي گويند، ديد و بازديدهاي تاريخي علماي نجف اشرف از ايشان انجام دادند، و استقبال باشكوهي طلبه هاي افغانستان از ايشان كردند.
هر ساله آيت الله رئيس براي زيارت به نجف اشرف مشرف مي شدنند، مراجع تقليد چون آيت الله العظمي خويي، آيت الله العظمي سيد عبد الله شيرازي، آيت الله العظمي شهيد صدر، آيت الله العظمي فيروز آبادي، آيت الله العظمي سيد عبد الاعلي سبزواري، پسران آيت الله حكيم و ...  به ديدار ايشان مي¬آمد.
حضرت آيت الله رئيس اجازه نامه اجتهاد از آيت الله  العظمي نائيني، آيت الله العظمي عراقي، آيت الله العظمي سيد محسن حكيم، آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني و تقريظ آيت الله العظمي خويي دريافت كند.
 حجت الاسلام و المسلمين استاد رضواني در اين باره خاطره اي را نقل مي كند:
«آقاي رئيس آنجا (يكاولنگ)كتابهاي زيادي آورده بود و فرصت آن نبود كه آنها را مطالعه كند. كتابها همينطور مي ماند سالي يك مرتبه بيرون مي آوردند. به اصطلاح خانه تكاني مي كردند بين يك كتاب ايشان پنج ورقه بيرون آمد كه از پنج مجتهد جواز اجتهاد داشتند. من خودم ديدم يكي از آيت الله حكيم. آيت الله اصفهاني و آقايان ديگر بودند.»، ايشان در جاي ديگري از مصاحبه از قول خود آقاي رئيس نقل مي كنند كه:«در نجف همسطح از آقاي خويي بودم»
در اينجا ترجمه اجازه نامه اجتهادي كه آيت الله خويي به جناب آيت الله رئيس اعطا فرموده اند مي آوريم و تصوير آن در پايان اين نوشتار آورده شده است.
بسم الله الرحمن الرحيم
و بعد، از عنايات و لطف خداوند كه دانشمندان و آگاهان بالنده اي را برانگيخت تا نگهبان و پاسدار تازگي و پويايي شريعت باشند و ابهامات و شبهات و كهنگي را از دانش بزدايد از كساني كه تلاش كردند تا نشانه هاي پايدار دين را دريافت نمايند و عنايت رب كرامت بخش مشمولش گرديد جناب عالم فاضل كامل نامور عالمان و برگزيده فقيهان زينت جامعه و دين ثقة الاسلام و المسلمين سيد محمد حسن افغاني است. كه خدا عمرش را طولاني گرداند.
ايشان با آنكه برخوردار از كرامتهاي اخلاقي و خصلتهاي پسنديده و روان تابناك، غيرتمند و ستوده مي باشند و  ثافته و استواري ديامه دادند از كساني است كه عمرش را در راه تحصيل علم شريعت و احكام دين و در جوار شهد علم پيامبر معتكف گشت و صرف نمود و از خرمن علم دانشمندان بلند مرتبه و ماهران درعلم دين بهره مند شد تا اينكه خود جام گواراي علم را سركشيد و به مراتب عالي علم نائل آمد و به مرحله اجتهاد و استنباط رسيد.
او مي تواند بر اساس روش و شيوه دانشمندان دين در استنباط احكام، به آنچه كه از احكام شريعت را استنباط مي كند عمل نمايد. براساس اجازه اي كه خودم از اساتيدم دارم برمبناي سند شان به صاحبان جوامع روائي و ازآنها به ائمه معصومين به ايشان اجازه دادم تا به وسيله من روايت كند.
تمامي آنچه كه صحيح است روايتش براي من كه عبارتند از كتابهاي كه استوانه هاي علمي به آنها اعتماد نموده اند از جمله خصوصا كتب چهارگان (التهذيب و استبصار ومن لايحضره الفقيه وكافي) و جوامع روائي عصر اخير (وسائل الشيع و مستدرك رواني وبحار) انتظار دارم كه راه احتياط را هميشه و در همه موارد پيشه نمايد و من را از دعاي خير فراموش نكند كما اينكه من اورا فراموش نخواهم كرد. انشاءالله سيد ابوالقاسم خوئي
 برجسته گان حوزه نجف مي گويند، آيت الله رئيس بحق مجتهدي بزرگ و عالمي كه همانند او مناطق هزاره جات ديگر هرگز بخود نديد، بودند. شايسته بود دانسته هاي زيادي كه داشت به طور احسن منتقل و گسترش مي يافت، اما مشغله هاي فراوان و كوچك و بزرگ كه همگي به دوش شخص ايشان بوده است از ساخت مدرسه تدريس سطوح پايين دروس حوزوي ، ايشان را از خدمات بزرگتر باز مي دارد وقتي آقاي استاد رضواني كه مدت 12 سال شاگرد مدرسه آقاي رئيس بودند و بعضي از كتب را مستقيما از خود ايشان كسب فيض نموده اند صحبت مي كنيم و درباره آثار علمي مكتوب آقا، سؤال مي كنيم مي گويد:«اصلاً ايشان (آيت الله رئيس) را فرصت ندادند كه كتاب بنويسد. فرصت ندادند ايشان را تا در اين ساحات كار بكنند»
مشغله هاي ايشان در زمينه بسترسازي براي تحول علمي و اجتماعي و سياسي و ذوب شدن در حل و فصل گرفتاريهاي مردم و نبود مراكز علمي در آن مناطق ايشان را از وارد شده در مقولات بالاي علمي، تأليف و نقد آراء انديشه ها، ديگر علما باز مي دارد. نبود امكانات چاپ و شايد كوتاهي اطرافيان ايشان در جمع آوري دست نوشته ها و همچنين تحولات سياسي و نظامي پرتنش، اندك ايشان را نابود مي كند، اما سخنرانيها و صحبتهاي ايشان را علماي كه صحبت كرديم خوب بياد دارند.
2- خدمات علمي و فرهنگي
مردم مناطق مركزي از زمان يورش و فشارهاي عبدالرحمن تا دوران استبداد ظاهر شاه و داوود خان، علاوه بر محروميت از امكانات عادي، تحت انواع فشارهاي تبعيض و سركوب رواني نيز بوده اند. مردم علاوه بر ناتواني در تأمين امكانات اوليه زندگي، نبوغ، خلاقيت و فرصت علم آموزي نيز در آنان سركوب شده بود. آيت الله رئيس در يكاولنگ درصدد ارتقاي سطح فكر و اطلاعات علمي و سياسي مردم، روشنگري دربارة آگاهي مردم از حقوق خويش و زدودن افكارخرافي و ضد ديني مي پردازد، اين اهداف براي  از بين بردن سلطة، استبداد و احقاق حقوق اين مردم مؤثر مي دانست. در اين زمينه تلاش و پيگيري هاي ارزنده اي را انجام داد. ايشان پيامهاي آگاهي دهنده خويش را توسط سخنراني ها و تربيت شاگردان فراوان بگوش مردمي كه سعي شده بود هميشه نا آگاه بماند ميرساند. ايشان شاگرداني همچون شهيد سيد حيدر محمودي و شهيد نهضت كابلي كه آغازگران جهاد و بيداري عليه كمونيسم بودنند، تربيت نمود. اگر چه كمبودهاي زيادي در زمينه امكانات تحصيلي و زندگي در يكاولنگ مانع اين مي شد كه طالبان علم و دانش مكتب جعفري نتوانند آنچنان كه بايد و شايد از محضر ايشان استفاده كنند اما با اين وجود شيفتگان و علاقه مندان به علم واخلاق از سراسر افغانستان خود را به مدرسه آيت الله رئيس مي رساندند، ايشان با درك خلاء مراكز علمي و فرهنگي تشيع مخصوصاً در مناطق مركزي با كمك مردم شريف و مومن افغانستان، مدرسه هاي در جاهاي مختلف مناطق مركزي بنا مي كند. از جملة اين مدارس كه آيت الله رئيس در احداث آن نقش داشته اند به موارد ذيل مي توان اشاره كرد.
1- مدرسه محمديه  در يكاولنگ
2- مدرسه علميه درگرم آب زارين.
3- حسينيه در تنگ سفيدك چمن.
4- مسجد و حسينيه درده سرخ.
5- مسجد دركنار منزل خود معظم له. 
آيت الله رئيس لحظه اي از آموزش و تدريس علوم به طلبه ها كوتاهي نمي كرد، او براي بسط و گسترش علم، در بين مردم اهميت زيادي قائل بود.
زماني كه ايشان از نجف برمي گردند تقريبا طلبه اي نبوده و يا خيلي انگشت شمار بوده اند كه آقاي رئيس براي آنان سطوح بالاي علمي را تدريس نمايد، اما پس از چند سال حضور در مناطق مركزي ايشان شروع به تدريس سطوح بالاي علمي مي كنند.
از شاگردان بيشماري كه ايشان به جامعه تشيع افغانستان تحويل مي دهد مي توان به اشخاص ذيل اشاره كرد.
1- آيت الله شيخ سلطان مزاري
2-  آيت الله حاج خادم حسين بهسودي‌(حاج آخوند)
3-  آيت الله شيخ موسي عالمي بامياني
4-  آيت الله سيد محمد علي عالمي بلخابي
5- آيت الله سيد جواد عارفي كوه بيرون بهسود
6-  آيت الله شيخ غلام حسن فصيحي يكاولنگي
7- آيت الله سيد علي صادقي يكاولنگي
8-  آيت الله شيخ جواد عالمي
9-  آبت الله شيخ محمد اميني
10- حجت الاسلام و المسلمين حاج آخوندبكك
11-  حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن نجفي يكاولنگي
12-  حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد اسماعيل نجفي
13-  حجت الاسلام و المسلمين شهيد سيد عبدالحميد ناصر
14-  حجت السلام و المسلمين شهيد سيد حيدر محمودي
15-  شهيد شيخ محمد حسين نهضت كابلي
16-  شهيد شيخ قربان علي مزاري (معروف به شيخ قربان چهار محله).
17-  شيخ قاسم علي سنگ تخت
18-  حاج ميرزا حسين دره صوف
19-  شيخ صفر محمد بهسودي
20-  شيخ خدمت حسين واعظ ورسي
21-  حجت الاسلام و المسلمين شيخ محمد زكي ترغي پنجابي
22-   حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد سجادي
23-  حجت الاسلام و المسلمين شيخ اسماعيل عالمي (اديب و مولف اثار ادبي)
24-  شيخ صادق فاضلي
25-  شيخ محمد باقر يكاولنگي
26-   استاد شيخ رضا سعيدي
27-  حجت الاسلام و المسلمين  استاد قربان علي عرفاني
28-  شيخ محمد حسن اكبري يكاولنگي
29-   سيد حسن واعظ بلخابي
30-  حجت الاسلام و المسلمين شيخ غريب روحاني
31-  حجت الاسلام و المسلمين استاد شيخ علي محمدي
و عده اي زيادي كه مجال آوردن نام آنها نيست.
3- فضايل اخلاقي
درس گرفتن آموزه هاي اخلاقي مهمترين ثمره بررسي و كنكاش در زندگي بزرگان مذهبي همچون آيت الله سيد محمد حسن رئيس يكاولنگي است. زندگي چنين بزرگاني نمايشي از تبلور صفات عالي انساني در زمينه پيروزي عزم و اراده آدمي در برابر هر آنچه كه انسان را مي خواهد از صعود به سلوك انساني باز دارد، مي باشد. از زندگي ايشان مي آموزيم كه چگونه ارادة آدمي مي تواند، فرزندي از قرية محروم و از خانوادة فقيررا  از تمامي مشكلات و ناملايمات عبور دهد و چون خط خورشيدي بر آسمان علوم اسلامي افغانستان بماند.
طلبة شيعي كه مي خواهد علوم اسلامي را بياموزد و به سلسله مراتب علمي دست يابد، بايد همزمان با اين سير علمي، به سلوك روحاني نيز بپردازد. اخلاق انساني را در خود پرورش دهد و رزائل اخلاقي را در خود سركوب نمايد. نتيجة عملي دانش او نشر، گسترش معنويت و اخلاقيات است و اگر او خود بدان دست نيابد، علم او نيز در اين وادي ثمره ندارد. كسي كه اجتهاد او تأييد مي شود، كسي است كه علاوه بر علم استنباط و استخراج مسائل شرعي، صفات انساني نيز در او به اوج رسيده و متعالي شده است؛ آيت الله رئيس نيز زماني كه اجتهاد خويش را از مجتهدين بنام عصر خود، دريافت مي كند، از اين قاعده استثناء نيست؛ به روايت مصاحبه شوندگان روحيات و اخلاقيات ايشان به چنان وجه اي بوده است كه مردم مي توانستند درس هاي علمي از آن بياموزند.
تقوا، شجاعت، ساده زيستي، قناعت، احترام به همه بخصوص علما، گذشت، تواضع ، بردباري، ارادة قوي و...  از برجسته ترين صفات و روحيات ايشان بوده است.
استاد رضواني: «از نظر من اخلاق و تواضع ايشان بسيار عالي بوده، حتي با بچه هاي كوچك مي نشست و صحبت مي كرد، غرور نداشت.»
استاد علوي مي گويد: «ايشان انسان شجاعي بوده است»
حجت الاسلام  خليلي مي گويد:«به نظرمن آقاي رئيس؛ يك فرشته بود كه از آسمان آمده بود؛ آقاي مهدوي مي گفت پس از آقاي حكيم، در علم، حلم و شجاعت و اخلاق والاي انساني سيد محمد حسن رئيس است، » .
حجت الاسلام خليلي در جاي ديگر مي گويد: ايشان اصلا خسته نمي شد، اصلا جواب با خشونت نمي گفت، از بسياري از علما در جواب سئوال دوم و سوم با خشونت جواب مي دهند، اما آقاي رئيس اين كم ظرفيتها را نداشت، هرچه سؤال مي كردي با هر عبارتي كه سؤال مي كردي جواب مي گفت.»
آيت الله رئيس اگر چه انساني فروتن و برد باري بوده است، اما آنجا كه حقوق مردم مورد مصالحه قرار مي گيرد و يا اصول و اعتقادات اسلامي مورد هجمه مي باشد، كوتاه نمي آيد و مصالحه كار ي نمي كند. بلكه با قاطعيت به دفاع بر مي خيزد، استاد رضواني خاطره اي را برايمان نقل مي كند.
«در دوران داوود ولسوالي يكاولنگ آمد،همان سال نجفي ها (طلبه هاي كه براي تحصيل به نجف رفته بودند) هم آمده بودند آقايان صادقي، عالمي، احساني بزرگ ولسوال آدم بسيار بدي بود. نامه نوشته بود به مدرسه زاري از جمله اسم من هم بود كه اينها مبلغين هستند بيايند. آقاي رئيس هم احضار شده بود، آقا هم رفت؛ علاقه دار دو فرزندش هم وارد شدند. علاقه دارگفت، ايشان آقا صاحب رئيس هستند همة طلاب را معرفي كردند، آقاي رئيس روي يك صندلي نشسته و آقايان نجفي طرفي ديگر نشستند.
ولسوال صورتش را برگرداند، گفت من از شما مبلغين سؤال دارم كه شما چه تبليغ مي كنيد؟
آقاي رئيس شروع كرد به صحبت كردن، ولسوال بسيار انسان خبيث بود به آقاي رئيس گفت: باباي مو سفيد، شما بنشينيد، من از مبلغين سؤال مي كنم و ادامه داد شما در تبليغ مردم را گريه مي دهيد، گريه قلب را ضعيف مي كند. شما كاري بكنيد كه مردم تقويت قلب پيدا كند، يك مرتبه آقاي رئيس شروع كرد و گفت: ولسوال من به داود گفتم دو چيز را تو از اين مردم گرفته نمي تواني، يكي ولايت علي (ع) و ديگري گريه بر امام حسين، اگر بخواهي اين دو را از مردم بگيري مردم منفجر  مي شوند. ولسوال كه ديد آقاي رئيس اينطور با داوود خان صحبت كرده است، دست پا چه شد و گفت: ايشان كيستند؟ شاه عبدالله ارباب، گفت، قبلا معرفي شد ايشان نگفتم آقاي رئيس است، او با دست پاچگي گفت: من براي خدمت آمدم، آقاي رئيس گفت: از پشت همين ميز بسيار حرفهاي رنگارنگ، بسيار سخنهاي دل چسب شنيدم اما در عمل هيچ چيز نبودند، حالا ببينم كه تو چكار مي كني، اين مرد چنان دست پا چه شد كه ديگر از يك نفر سؤال نكرد. آقاي رئيس گفت: اينها كه از نجف آمده اند همه شاگردهايم است، هر كدام در مسجدي منبر مي روند، اگر مي خواهي ببيني چه تبليغ مي كنند، هرروز در يك مسجد برو، ولسوال قبول كرد و  هرروز به يك منبر مي رفت.»

فصل سوم: نگاهي به فعاليتهاي سياسي و اجتماعي حضرت آيت الله رئيس
در نگاهي به قيام مصلحين و رهبران مذهبي كه در كشور هاي اسلامي به اصلاح وضع موجود جامعه در برابر حكومتهاي استبدادي و ديكتاتوري قد علم كرده اند به دو نوع واكنش و عمل در مقابل آن حكومتها دست زده اند. شخصيتهاي همچون امام خميني در ايران معتقد بود بجاي اصلاح وضع موجود و تغيير اساسي در جامعه نبايد هيچ مصالحه اي با اين حكومتها داشت. در اين تفكر، ايشان معتقد به تغيير حكومت با تمامي بنيادهاي آن بودند، به عبارت ديگر امام براي اصلاح جامعه و دگرگوني آن به يك قيام تمام عيار فكر مي كردند. تحول در خود مردم، مقدم بر تحول در نوع حكومتها و حكومتمداران است، ايشان با ارشاد و راهنمايي به منظور ارتقاء فكر سياسي مردم هدف خويش را دنبال مي كردند. اما شخصيتهاي ديگر همچون سيد جمال الدين افغاني و يا اقبال لاهوري براي اصلاح وضع موجود، جامعه دل در گرو اصلاح حاكمان و قوانين جاري در جامعه بسته بودند. سيد جمال الدين به هر بلادي از كشورهاي اسلامي كه وارد مي شدند، مستقيماً به دربار رفته و يا با نامه هاي مفصلي به حاكمان، سعي در ارشاد آنان داشت، و در بارة وضع موجود به آنان روشنگري مي داد. اين دسته از مصلحين شايد اصلاح از لايه هاي پايين جامعه را غير ممكن، اغتشاش آور ويا بسيار زمان بر، تلقي مي كردند. اگر چه اين گروه از رهبران جامعه اسلامي لحظه اي از هدايت و تلاش و تكاپو در بين عامه مردم دست برنداشته اند. اما بهر حال بيشترين وقت، انرژي و توان خويش را براي تغيير در نگرش دربار نسبت به مردم مصروف نموده اند، و به تغيير وضع موجود از اين طريق بسيار اميد داشته اند، به عبارت خلاصه تر اين گروه از رهبران به دلايل خاص به دربار و مركز حكومت براي پيگيري جهت تغيير در ركود جامعه رفت و آمد داشته اند.
استاد سيد عزيز علوي، مي گويند: بر خلاف آقاي سيد محمد حسين مقدس از علماي برجسته منطقه، آيت الله رئيس در هر صحنة مهم حكومتي، همچون لويه جرگه هاي مهم كشور شركت مي كرد و سخنراني مي نمود و با سران كشور، مثل داود خان و ظاهرشاه مراوده داشت و به نصيحت و اندرز حكومت مي پردازد. اما آقاي مقدس هيچ رابطه اي را با حكومت استبدادي مجاز نمي دانست.
كتاب «لاله در كوير» در بخشي از خاطرات زندگي آيت الله رئيس مي آورد،
حضرت امام خميني در نجف روش شان بر اين بود كه در جلسه ديد و بازديد رسمي هيچ شخصيتي نمي رفت طبق همين روش هميشگي، در جلسه ديد و بازديد آيت الله رئيس تشريف نياوردند، اما بعد از چند از بيت معظم حضرت امام بوسيله شيخ نصرالله خلخالي نمايندة مورد اعتماد حضرت امام در نجف، خبر رسيد كه حضرت امام تصميم دارند به ديدن آقاي رئيس تشريف بياورند. در وقت معين حضرت امام با آقازاده شان آقا مصطفي تشريف آوردند و حضرت امام شايد بيش از يك ساعت با مرحوم رئيس صحبت فرمودند.
بعد از اين ديدار، مرحوم آيت الله رئيس آگاهي و فهم سياسي و تدبير امام خميني را ستايش مي كرد، 
آيت الله رئيس براي دستيابي به حقوق مردم هيچ مصالحه و يا كوتاهي را نمي پذيرفت، در پي فشار بي امان و مستبدانه حكومت مركزي در مناطق مركزي عده اي با عملكرد سياسي آقاي رئيس موافق نبودند، گروهي قيام نظامي را بهترين راه در مقابل حكومت مي دانستند و عده اي قطع رابطه و مبارزه منفي، اما ايشان معتقد بودند از هر فرصتي بايد به هر اندازه كه مي توان به نفع مردم ستمديده و محروم استفاده كرد و از فشار حكومت كاست، ايشان در بدو ورود به افغانستان با كمبود ها و نارسائيهاي زيادي در همه عرصه هاي اقتصادي، فرهنگي و كلاً زير بنايي جامعه روبروست، ايشان با قاطعيت و با توكل به خداوند و تكيه به همراهي مردم در هر حادثه و واقعه اي با قاطعيت به دفاع از خواسته هاي مردم و معارف اصيل اسلامي مي پردازد.
آيت الله رئيس در بدو ورود اصلاحاتي را در عرصه جامعه دنبال كرد، ايشان باسفر به مناطق مختلف، مردم را به اتحاد و برادري تشويق و ترغيب مي كردند، با سخنرانيهاي آگاهي دهنده، تفكر سياسي و نگرش آنها به جامعه را دچار تحول ساخته بود، در تمامي تحولات در كنار مردم بود آنها را به انتخاب نمايندگان شايسته در پارلمان ترغيب مي كردند. ايشان از مردم مي خواستند، تا حاكمان خوانين محلي را مجبور به انجام خواسته هايشان نمايند.
آيت الله رئيس در ادامة فعاليتهاي سياسي و اجتماعي خويش با دو مانع روبرو بوده است.
1- حكومت مركزي: ايشان هميشه تحت نظر حكومت مركزي بوده اند و آزاديهاي چنداني نداشته است
2- درگيري هاي هميشگي با خوانين، متحجرين و حاكمان محلي كه روشنگري ايشان با منافع آنها تضاد داشت. اين دو موانع، سد محكمي براي تحقق انديشه هاي اين عالم بزرگ بوده است، اما ايشان با تلاش، پشتكار و اراده محكم كه همه عمر همراه ايشان بود لحظه اي دچار رخوت و سستي نشدند، تا اينكه حكومت ديكتاتوري ظاهرشاه خطري از جانب ايشان احساس كرده و از ادامة فعاليت ايشان نگران مي شد و ايشان را زنداني مي كند، داستان دستگيري ايشان خود شنيدني است، «دولت حاكم بر كابل فرمان به چنگ انداختن آيت الله رئيس را به وسيلة عبد الجليل خان منشي ولايت مركزي به حاكم كلان دايزنگي سيد عباس خان مي رساند. عبد الجليل خان با چند صد سواره از طريق بهسود وارد دايزنگي مي شود. سيد عباس خان نوكر سر سپرده رژيم، همراه با حامل نامه عبد الجليل به طرف يكاولنگ مقر آقاي رئيس حركت كردند. نفوذ معنوي، قداست و عظمت و مهر و محبت مردم متدين به پيرو پيشوايشان مانع بود. حكومت وقت اگاه بود اگر دستور زندان رفتن را به مرحوم رئيس ابلاغ كنند احساسات مردم شجاع و مؤمن هزارجات را تحريك مي كند. بازي كردن با احساسات و عواطف مذهبي مردم همان و زمينه شورش و عصيان مردم را آماده كردن همان. بدين جهت دست به اين ترفند زدند كه از طرف حكومت ماليات سنگين بنام ماليات «دويست خانه آب برده» حواله شده است و به جناب آيت الله رئيس گفتند: شما براي حل و فصل اين ماليات تا مركز حكومت كلان پنجاب برويد.
با اين ترفند مرحوم رئيس را همراه بزرگان و خانهاي يكاولنگ بطرف مركز حكومت كلان بردند. سيد عباس بعد از بگو مگو هاي تصنعي مي گويد: حل و فصل اين ماليات اينجا نمي شود. اگر مي خواهيد اين ماليات از دوش مردم برداشته شود، بايد آقا صاحب كابل رفته و در كابل با مقامات بلند پايه حل كند، به دستور سيد عباس خان، آيت الله رئيس با چند تن از علما و خانهاي هزاره بطرف كابل حركت مي كنند. در مسير راه آيت الله رئيس به مرحوم حاج شيخ حسين علي بكك يكي از شاگردانش مي فرمايد: ظاهرا پس پرده نقشه هاي ديگري است. من مشكوك شده ام گويا من با شما برگشته نمي توانم. حجت الاسلام حاج آخوند بكك كه در اين مسائل مرد زيرك بوده،گفتة استاد را تأييد مي كند و مي گويد من هم اين احساس را دارم كه عبد الجليل براي دستگيري شما آمده است، همين كه در پنجاب كوتل ملايعقوب بهسود مي رسند گمان به يقين تبديل  مي گردد و چهار صد سواره نظام ايشان را محاصره كرده و به سوي كابل مي برند. علما و ديگران را از ايشان جدا كرده و به پنجاب و يكاولنگ بر مي گردانند. مرحوم رئيس را به محض ورود به كابل روانه زندان دهمزنگ مي كنند.
آيت الله رئيس، در زندان با چهره هاي در خشان و درد آشنا و متعهد چون استاد خليل الله خليلي شاعر بلند آوازة وطن، غلام نبي خان چيه شاخ، شيخ ميرزاحسين دره صوف و حاج ملك نورستاني آشنا مي شود. بعد از سپري شدن دوران شكنجه و آزار و بازكردن غل و زنجير از دست و پا ودادن كمي آزادي در محيط زندان، مرحوم رئيس از اين فرصت استفاده و جلسات درس و بحث براي آشنايان هم رزم و با درك خود، آغاز مي كنند. استاد خليل الله خليلي هميشه از مرحوم رئيس به استاد ياد مي كرد.
زندان و شكنجه نتوانست خللي در ارادة اين سيد جليل القدر وارد نمايد. بعد از رهايي از زندان ميل و عطش او نسبت به خدمت به مردم بيشتر مي شود و به فعاليتهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي ادامه مي دهد و اكنون استوار و مقاوم در مقابل بي عدالتي و ستم حكومت طاغوتي مي ايستد. ( ادامه دارد ...)