دستاورد مذاکره با طالبان چه خواهد بود؟
مذاکره با طالبان را انگلیسها از هلمند آغاز کردند که در نتیجه ی آن ولسوالی موسی قلعه به طالبان واگذار شد. حامد کرزی کمیسیونی را به ریاست صبغت الله مجددی برای مذاکره و جذب نیروهای طالبان به دولت تشکیل داد که به ظاهر با موفقیت همراه نبود، اما تلاش های پنهانی برای مذاکره با طالبان و حزب اسلامی آقای حکمتیار صورت گرفته که خبرهای آن هرازگاهی توسط برخی رسانه ها منتشر شده است. این مذاکرات، مخفیانه و در غیاب گروه های سیاسی و قومی متحد حکومت و با حضور نمایندگان خاص آقای کرزی و مقام های پاکستانی، امریکایی و عرب ها در عربستان و امارات متحده عربی با طالبان انجام می شد، اما طالبان همواره شرکت خود در این مذاکرات را انکار کرده و بر طبل ادامه جنگ با نیروهای خارجی و متحدان افغان آن ها کوبیده است.
تشدید روز افزون عملیات انتحاری طالبان و گسترش دامنه عملیات آن در بیش از 50 درصد خاک افغانستان و ایجاد اختلال جدی در انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که این گروه همان طوری که ادعا می کند یا اصلا تن به مذاکره نداده و یا اینکه اگر به هر شکلی در مذاکرات شرکت داشته است به توافقی با حکومت آقای کرزی و حامیان خارجی آن دست نیافته است.
طالبان هنوز هم از پذیرش مذاکره با دولت کرزی با جدیت امتناع می ورزند و هر گونه گفت گو را منوط به خروج قوای خارجی از افغانستان می دانند.
در حالی که طالبانِ میانه روِ مورد ادعای انگلیس و امریکا، تاکنون برای معامله پیدا نشده و طالبان در گفتار و رفتار، مخالفت خود را با طرح مصالحه و آشتی اعلام می کند چه دلیلی وجود دارد که هنوز صحبت از طالبان میانه رو می شود و آقای کرزی اعلام می کند که اگر طالبان هزار مرتبه دعوت او را برای مذاکره رد کند او همچنان به دعوت خود ادامه می دهد؟
گرچه با وجود مخالفت شدید طالبان با مذاکره، اصرار خارجی ها و کرزی برای مذاکره با این گروه، اندکی مضحک به نظر می رسد، اما واقعیت این است که «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.»
طرح انگلیس برای مذاکره با طالبان و پیشنهاد ایجاد بنیادی برای کمک اقتصادی به نیروهای مخالف مسلح از سوی این کشور و تمرکز طرح حامد کرزی بر حذف نام رهبران طالبان از لیست سیاه شورای امنیت سازمان ملل، حاکی از آن است که مذاکرات پشت پرده با طالبان شاید به نقطه عطفی رسیده باشد.
شکی نیست که طالبان واقعیتی است غیر قابل انکار و مذاکره با آن لازم، اما مهم این است که طرف های مذاکره با این گروه چه کسانی باشند. طالبان یک گروه قدرتمند قومی است و نه ملی، طرف های مذاکره کننده از سوی حکومت کرزی هم به طور عمده متعلق به گروه قومی طالبان هستند. بنابراین، نزاع بین دو گروه از یک قوم است و اقوام دیگر افغانستان که دارای ده ها گروه سیاسی هستند در این نزاع نقشی ندارند. در چنین وضعیتی اگر دو گروه سیاسی از یک قوم به تفاهم رسیده و قدرت را تقسیم کنند، سهم دیگران که در چانه زنی های سیای نقش اساسی ندارند چه خواهد شد؟
مشکل قومی زمانی حل می شود که دولت کرزی ملی عمل کند و از حقوق اقوام و اقشار اجتماعی مختلف افغانستان در مذاکره با طالبان و حامیان خارجی آن مانند پاکستان، عربستان و دیگران دفاع نماید.
امتیاز دادن به طالبان چه به شکل انحصاری آن و چه مشارکتی اگر توازن ملی واقعبینانه در ساختار سیاسی را به نفع یک قوم تغییر دهد غیر عادلانه و غیر دموکراتیک خواهد بود.
از سوی دیگر در مذاکره با طالبان اگر قدرت های خارجی ذی نفع مانند عربستان، امارات، پاکستان و انگلیس مشارکت داده می شوند باید قدرت های منطقه ای و همسایگان ذی نفع دیگر مانند، ایران، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان و دیگران نیز مد نظر گرفته شوند که در غیر آن بحران افغانستان که جنبه ی خارجی هم دارد حل نخواهد شد.
بدون در نظر گرفتن گروه های سیاسی و اقوام مختلف افغانستان از جنبه ی داخلی بحران و بدون توجه به همه ی کشورهای همسایه و ذی نفع از جنبه خارجی، مذاکره با طالبان دستاورد عادلانه ای نخواهد داشت و بحران افغانستان پایان نخواهد یافت.
دستاورد مذاکرات مخفیانه و یکجانبه با طالبان که بخش عظیمی از نیروهای ملی مردمی افغانستان و قدرت های خارجی متوازن کننده در نظر گرفته نشده است تا کنون به تقویت یک جانبه طالبان و گسترش ساحه ی عملیات آن ها و نیز پر رنگ شدن حضور دوباره ی عرب ها و پاکستانی ها در صحنه ی سیاسی افغانستان انجامیده است. دولت ضعیف و وابسته ی افغانستان کوچکتر از آن است که در مذاکرات حریف طالبان شود و قدرت های خارجی اشغالگر نیز به خاطر اشغالگری از نظر روحی و اخلاقی مغلوب طالبان هستند.