1- ما علاقمند هستیم که خوانندگان ما شما را از زبان خودتان بشناسند. اگر ممکن است به صورت مختصر بیوگرافی خویش را بیان کنید.
- بسم الله الرحمن الرحیم. من وحید مژده هستم که در سال 1332 در ولایت بغلان در شمال افغانستان و در یک خانواده ی تحصیل کرده و روشنفکر بدنیا آمده ام. پدرم عبدالحکیم مژده در زمان خود شخصیت فرهنگی شناخته شده در سمت شمال بود. او در دهه ی دموکراسی صاحب امتیاز و مدیر مسئول یک جریده بنام اتحاد ملی بود. تحصیلات ابتدایی را در بغلان و دوره ی لیسه را در لیسه ی حبیبیه در کابل به پایان رساندم و از دانشکده ی اقتصاد دانشگاه کابل در سال 1977 م لیسانس گرفتم. بعد از کودتای کمونیستی مجبور به مهاجرت در پاکستان و ایران شدم. در آنجا در بخشهای فرهنگی، سیاسی و نظامی جهاد مصروف بودم و در جهاد مسلحانه هم سهم گرفتم.
همچنان در آن دوره در نشریات مختلف جهادی، مقالات و اشعار زیادی از من به نشر رسیده است. بعد از سرنگونی حکومت داکتر نجیب الله و آغاز جنگهای داخلی من از جریانات کناره گیری کردم. در آخرین سال حکومت آقای ربانی، به کابل آمدم و در وزارت امور خارجه مصروف کار شدم.
بعد از آمدن طالبان، مدت پنج سال در همان وزارت برای طالبان کار کردم. کاری که در آن زمان انجام دادم برایم بسیار جالب بود که نتیجه ی آن نوشتن یک کتاب بنام افغانستان و پنج سال سلطه ی طالبان بود. البته در مدت کار خود در وزارت امور خارجه اسناد این وزارت را مرور کردم و در مدت یک سال و نیم تصمیم گرفتم در مورد روابط سیاسی ایران و افغانستان در قرن بیست یک کتاب بنویسم که البته تکمیل شده اما توفیق چاپ نیافته است. در زندگی سیاسی خود همیشه با تندرو ترین گروهها مثل حزب اسلامی آقای حکمتیار و مکتب خدمات مجاهدین که توسط شهید عبدالله عزام، رهبری می شد، کار کرده ام. بعد از تحولات اخیر کار شخصی انجام می دهم.
2- آیا آقای کرزی نتوانست از وزیران پیشنهادی خود در پارلمان حمایت کند تا رأی اعتماد بدست آورند و یا اینکه نخواست که این کار را انجام دهد؟ چون حدس و گمانهایی وجود دارد که آقای کرزی چندان از رد نامزد هایش ناخرسند نیست.
- لیست اولی را که آقای کرزی به پارلمان فرستاد با عکس العمل مخالف مواجه شد. البته بعضی از اعضای پارلمان این طور استدلال می کردند که چهره های قبلی که معرفی شده اند، کسانی هستند که از صلاحیت لازم برای احراز این پستها برخوردار نیستند. بعضی از اینها کسانی بودند که گفته می شود در فساد اداری دست داشته اند.
اما من فکر می کنم تصمیمی که پارلمان در آن زمان گرفت، یک تصمیم بشردوستانه بود. به این معنی که اینها تقریباً همان حرفی را که آقای بشردوست می خواست که به هیچکدام رأی داده نشود، همان کار را انجام دادند. در حالی که بهتر بود کمی دقت می کردند؛ چون از جمله ی وزرایی که اینها رد کردند، افراد دارای تجربیات خوب، کار کن و فعال که اصلاً در فساد هم نقشی نداشتند مشمول همین جریان رد قرار گرفتند.
اما لیست دیگری که فرستاده شده است، دیده می شود که نسبت به لیست اول افراد کم تجربه تر و ضعیف تری را معرفی کرده اند. که این خود به نظر من می تواند مشکلات بیشتری را به بار آورد. نظر من این است که شاید پارلمان در صدد نوعی انتقام گیری از رئیس جمهور است؛ به این معنی که رئیس جمهور در طول پنج سال گذشته بسیاری از خواسته های پارلمان را نادیده گرفت، و حالا پارلمان یک زمانی را بدست آورده است که با حمایت خارجی ها که البته آنها هم در صدد این هستند که کرزی را تضعیف کنند، از رئیس جمهور انتقام بگیرند که چنین چیزی به مصلحت کشور نخواهد بود.
3- اول جدی مصادف بود با تشکیل دولت موقت به ریاست آقای کرزی با حمایت امریکا در افغانستان. آیا دستاوردهای این حکومت را با گذشت 8 سال رضایت بخش می دانید؟
- من فکر می کنم، هشت سالی که گذشت، ما فرصتهای بسیاری را از دست دادیم. تاریخ افغانستان مشحون از فرصتهای از دست رفته است. آغاز پروسه ی بن با اشتباه آغاز شد. در آنجا همه ی طرفهایی که در جریانات افغانستان می توانستند اثر گذار باشند، همه را دعوت نکردند و فقط به کسانی اکتفا کردند که آنها شاید به نحوی ارتباط و تعاملی با خارجی ها داشتند. نتیجه این شد که ما و شما می بینیم که افغانستان بعد از هشت سال هنوز هم درگیر جنگ است و حتی در مقایسه با هشت سال گذشته، دامنه اش گسترده تر و تعداد کسانی که هر روز کشته می شوند بیشتر شده است.
با توجه به این مسائل می توان گفت که هشت سال گذشته آنگونه که انتظار داشتیم، هشت سال خوبی برای افغانستان نبود. اما به هر حال می توان گفت که گامهای مثبتی هم در طول این مدت برداشته شد که حالا ما شاهد یک نوع تحول اجتماعی در افغانستان هستیم و نگرش مردم نسبت به سیاست و نقش مردم در امور سیاسی تغییر بنیادی کرده است. مردم بیش از پیش احساس مشارکت در قدرت سیاسی می کنند. می توان گفت اینها یک پیشرفت خوبی به طرف آینده ی نسبتاً خوبتر است.
4- حدود سه ماه از اولتیماتوم اوباما به آقای کرزی برای محو فساد می گذرد. آیا به نظر شما سطح فساد به این اندازه محدود است که بتوان آن را در طول 6 ماه محو کرد و یا اینکه آقای اوباما با دادن اولتیماتوم می خواست به نوعی حمایت خویش را از یک حکومتی که با تقلب سرکار آمده است توجیه کند؟
- من به این باور هستم که اشتباهاتی در مورد افغانستان توسط امریکاییها وجود دارد. آنها فکر می کنند با تضعیف حکومت مرکزی می توانند در ولایات بهتر کار کنند. در استراتژی جدید اوباما موضوع بسیار مهم این است که باید با والیها و ولسوالها کار شود؛ یعنی با ارگانهای محلی بیشتر کار شود که در حقیقت یک نوع دور زدن حکومت مرکزی را معنا می دهد.
نتیجه ی چنین کار این خواهد بود که ما در افغانستان یکبار دیگر شاهد به میان آمدن قدرتهای محلی باشیم. قدرتهای محلی که از مرکز اطاعت نمی کنند و نتیجه ی اطاعت نکردن این قدرتها از مرکز، افغانستان دچار بی سر و سامانی بیشتر خواهد شد و این قدرتهای محلی هر کدام در آینده یک مشکل جدیدی را در افغانستان به میان خواهد آورد.
5- همانطورکه می دانید سوم دلو آغاز ثبت نام برای نامزدی در انتخابات پارلمانی است. آیا با افتضاحی که در انتخابات ریاست جمهوری پیش آمد، می توان به کمیسیون انتخابات، اعتماد کرد؟ به نظر شما راه ایجاد اعتماد و برون رفت از این مشکل در چیست؟
- نه تنها افغانها بلکه خارجیها هم بارها گفته اند که کمیسیون مستقل انتخابات، طوری که انتظار می رفت یک کمیسیون مستقل نیست. این یک مشکل است و مشکل دیگر این است که آیا انتخابات برگزار می شود یا نه؟ تا جایی که دیده می شود، خارجیها نسبت به انتخابات زیاد خوشبین نیستند و می گویند که انتخابات باید صورت نگیرد.
انتخاباتی که در اوایل تابستان سال آینده باید صورت بگیرد، همزمان است با جنگی که باید بر علیه طالبان به اوج خود رسیده باشد. در نتیجه ما شاهد این هستیم که خارجیها در چنین زمانی نمی خواهند که با انتخابات و با تأمین امنیت انتخابات جنگ کاهش پیدا کند و از طرف دیگر استراتژی اوباما باید برای یک سال و نیم آینده نتیجه بدهد که این کار آن را به تعویق می اندازد. بنابراین ما یک نوع تقابل، میان جامعه ی جهانی و دولت افغانستان را شاهد هستیم که آن عبارت است از موضوع انتخابات پارلمانی. من نمی دانم این مسأله بالاخره چگونه حل خواهد شد؛ زیرا جامعه جهانی گفته است که پول هم نمی دهد و حمایت هم نمی کند.
6- به نظر شما امریکا با استراتژی برخورد قهرآمیز با مخالفین و افزایش نیرو از یک سو و پیشنهاد گفتگو از سوی دیگر چه هدفی را دنبال می کند؟
- امریکا گفتگو را هدف قرار نداده است؛ یعنی نمی خواهد بگوید که من با طالبان گفتگو کنم. امریکاییها برای خرید طالبان پول اختصاص داده اند و اینکه طالبان یا تسلیم و یا کشته شوند. بنابراین در طول یک سال و نیم آینده ما فقط شاهد جنگ خواهیم بود نه گفتگو. در مقابل دولت افغانستان می گوید که ما بعد از کنفرانس لندن قصد داریم که یک لویه جرگه را دایر کنیم که بتوانیم با طالبان کنار بیاییم و آنها را به صلح تشویق کنیم و به تفاهمی برسیم. این هم یکبار دیگر برای ما تصویری از یک تقابل میان جامعه جهانی و دولت افغانستان را نشان می دهد که می توانیم بگوییم در طول پنج سا آینده، حکومت آقای کرزی موضوعاتی به میان خواهد آمد که همیشه آقای کرزی تقاضایی خواهد داشت که جامعه جهانی تقاضای مخالف آن را خواهند داشت که در نتیجه همیشه این تشنج وجود خواهد داشت.
7- پس به نظر شما، افغانستان نمی تواند در هجده ماه آینده چنانکه آقای اوباما پیش بین شده است، به موقعیتی برسد که زمینه ی خروج نیروهای خارجی فراهم شود؟
- البته آرزوی امریکاییها و نیروهای خارجی این است که در طول هجده ماه آینده در افغانستان یک حالت ثبات به میان بیاید؛ به این معنی که طالبان سرکوب شود.
اما دو احتمال وجود دارد. یک احتمال این است که در هجده ماه آینده، افغانستان به آلمان پس از جنگ جهانی دوم مبدل شود؛ به این معنی که طالبان و القاعده از بین بود و گروههای مسلح یا سلاحهای خود را روی زمین بگذارند و یا کشته و نابود شوند. حالتی بوجود بیاید که دیگر در سرتاسر افغانستان هیچ مشکلی وجود نداشته باشد و افغانستان به آلمان شکست خورده ی پس از جنگ مبدل شود که غربیها آن را کمک کنند و دوباره بسازند.
حالت دوم این است که اگر در طول هجده ماه آینده این کار تحقق پیدا نکند و طالبان سخت جانی نشان بدهند و جنگ ادامه پیدا کند، در این حالت افغانستان برای امریکا، ویتنام می شود. در آن صورت باز هم امریکا مجبور است که در مورد خروج نیروهای خود تصمیم بگیرد. یعنی در هر دو حالت، هجده ماه آینده امریکا باید در مورد خروج یک قسمت از نیروهایش تصمیم بگیرد. چه در افغانستان امنیت کامل برقرار شود که در آن صورت هم نیاز به این اندازه نیروی زیاد نیست و چه در حالتی که امریکا ببیند که در یک منجلابی گیر مانده که از آنجا بیرون آمده نمی تواند. در این صورت هم باید راه مذاکره و مفاهمه را در پیش بگیرد و کوشش بکند که قسمتی از نیروهای خود را بیرون کند. ما در هجده ماه آینده یکی از این دو حالت را شاهد خواهیم بود.
8- به نظر شما آیا امریکا واقعاً برای مبارزه با تروریزم آمده یا اینکه آمده تا تروریزم را برای استفاده در دیگر کشورها تحت کنترول خود درآورد ؟ چنانکه می بینیم حملات تروریستی علاوه در افغانستان به ایران و پاکستان نیزانتقال پیدا کرده است.
- ببینید وقتی که خارجیها در یک جایی می آیند، یکی اهداف ظاهری آنهاست که خودشان عنوان می کنند که ما برای چنین کار آمده ایم. جالب این است که من چند روز پیش وقتی با آقای کرزی صحبت می کردم، ایشان نیز در مورد این مسأله ابراز بی خبری می کرد که آیا واقعاً نیروهای خارجی که به اینجا آمده اند، هدفشان مبارزه با تروریزم است یا نیست؟
این شک و تردید در ذهن کسی که هشت سال است با این خارجیها در تعامل است، وجود دارد. او می گوید که من در موارد متعددی نسبت به آنچه که خارجیها در افغانستان انجام می دهند، مطمئن نیستم. بخاطر همین است که در کنفرانس لندن این مسائل را مطرح خواهیم کرد. کرزی می گوید کارهایی که امریکاییها و خارجیها در افغانستان انجام می دهند اگر اشتباه باشد، جای زیاد نگرانی نیست، خوب می گویند که اشتباه کرده اند و اشتباه آنها اصلاح می شود. اما اگر عمدی و قصدی باشد، این بسیار خطرناک است.
این تشویشی است که همه دارند و همه فکر می کنند که یک طرح روشنی را ما از طرف امریکاییها و نیروهای خارجی نمی بینیم. مبارزه علیه تروریزم گفته می شود اما تعریف خاصی از تروریزم، امروز نداریم. می گویند با طالبان باید بجنگیم اما یک تعریف خاصی از طالب وجود ندارد. طالب تروریست است و یا آنهایی که می جنگند تروریست هستند؟ این طور یک بن بستی وجود دارد. ولی جنگ علیه یک مجهول در افغانستان به راه افتاده است و ما نمی دانیم و خود خارجیها هم نمی دانند که دشمن در کجاست و تعدادش چند نفر است؟ همین چند لحظه پیش، صحبت از این بود که می گفتند، دولت افغانستان زمینه کار و شرایط زندگی بهتر برای سی و پنج هزار طالب را مهیا می سازد. این در حالی است که امریکاییها در احصائیه های خود می گویند که تعداد تمام طالبانی که می جنگند، بین پانزده تا بیست و پنج هزار نفر است. ما می بینیم که یک نوع سر درگمی وجود دارد که خود خارجیها هم این مسائل را درک نمی کنند.
نکته ی دیگر این است که طالبان از کجا تمویل می شوند. تا به حال گفته می شد که تنها از مواد مخدر است. اما امروز همه می فهمند که مواد مخدر هم موضوع زیاد جدی نیست که بتوان گفت تمام این پول از طریق آن بدست می آید. در اینجا موضوعات دیگری هم هست، خود خارجیها به طالبان باج می دهند. باج دادن ها و باج گیریها یکی از راههای است که طالبان را تمویل می کند. شرکتهای امنیتی خصوصی، بازسازی و تمام اینها مسائلی است که ما عملاً آن را می بینیم و خبر می شویم که جریان دارد. بنابراین جنگ علیه تروریزم در این کشور یک معمایی است که من فکر می کنم به مشکل بتوان در شرایط فعلی جوابی برایش پیدا کرد.
9- ششم جدی برابر بود با تجاوز شوروی به افغانستان، شما چه شباهتها و چه تفاوتهایی بین آن و تجاوز امریکا به افغانستان می دانید؟
- به هر حال در حمله ی اتحاد شوروی در افغانستان یک تجاوز کاملاً آشکار بود اما امریکاییها برای تجاوز خود، که این هم یک تجاوز است، یک سلسله تمهیداتی را در سطح بین المللی گرفتند، از جمله اینکه سازمان ملل متحد و شورای امنیت این حمله را تأیید کردند.
اما شباهتها بسیار زیاد است. من سال گذشته دوبار به مسکو سفر داشتم و در دیدار با بعضی از دانشمندان روسی که افغانستان شناسان بودند، از جمله آقای کاردن، صحبتهایی داشتم. با یکی از همین دانشمندان روسی من گفتم که مشکل بزرگی که روسها در افغانستان داشتند این بود که اینها به اقلیتی از روشنفکران شهری اتکا کردند. اینها فکر کردند که افغانستان یعنی کابل و مزار شریف اما این را فکر نکردند که افغانستان، هلمند و قندهاری هم دارد. اینها آمدند و با همین گروهی از روشنفکران متجدد شهری کار کردند و نتیجه این شد که اینها از اکثریت مردم افغانستان که در روستاها زندگی می کردند، غافل بمانند.
بستر جنگها در افغانستان همیشه روستاها ی آن بوده است. من این را بارها گفته ام که تا زمانی که این بستر را ما درست نکنیم، همیشه روستاها در صدد انتقام از شهر خواهد بود؛ چنانکه در طول تاریخ این کار بار بار شده است. اگر اسکندر آمد و اگر بعد از او هجوم خارجیها به اینجا بوده است، همیشه بیشترین مقاومتها در روستاهای کشور بوده است.
حتی در داخل ما می بینیم که ملت افغانستان، ملتی است که استبداد داخلی را آسان تر نسبت به تسلط خارجی تحمل می کنند. در طول قرنها در این کشور استبداد حاکم بوده است اما مردم قیام نکردند اما در برابر تجاوز خارجی یا اشغال افغانستان توسط خارجیها، در حالیکه ممکن است از نگاه مادی به نفعشان هم باشد، قیام کرده اند. این خصلت افغانهاست و روسها هم قبول کردند که در این رابطه اشتباه شده است.
عین اشتباه حتی بدتر از آن را امروز امریکاییها مرتکب می شوند. یک تعداد مردم را از کشورهای مختلف به اینجا آورده اند و می خواهند کسانیکه بنام، افغان هستند و اصلاً از شرایط افغانستان به صورت درست آگاه نیستند و بیشتر به تصور کشورهای غربی هستند، باید کار کنند و افغانستان را بسازند. من به این باور هستم که این تصور، کاملاً یک تصور غلط است و باید اول افغانستان را بشناسیم و بعد از آن کوشش کنیم که برای مردم کار کنیم که این مشکل حل شود.
10- به نظر شما حمله ی امریکا به کشورهای خاورمیانه تا چه اندازه به حمایت این کشور از رژیم صهیونیستی ارتباط می گیرد؟
- امریکا هر کاری که در دنیا انجام می دهد، بیشتر منافع صهیونیزم بین المللی را در نظر دارد. بخصوص در رابطه با کشورهای اسلامی، و این مسأله کاملاً روشن است. من به این باور نیستم، تهدیدی که در یمن متوجه منافع امریکا می شود، تنها متوجه منافع امریکا باشد بلکه در قدم اول متوجه منافع اسرائیل است. اما یک صحنه سازی صورت می گیرد، یک نفر در داخل یک طیاره دستگیر می شود و بعد می گویند که یمن برای امریکا یک خطر بزرگ است. در حالیکه خطر اصلی ممکن است برای اسرائیل باشد و به آن دلیل چنین حرفها گفته می شود.
11- آیا به میان آمدن قضیه ی یمن و دستگیری فرد انتحاری نیجریایی که قصد سقوط طیاره امریکایی را داشته که او هم در یمن آموزش دیده است، یک بار دیگر مانند قضیه ی عراق امریکا را از مسائل افغانستان دور نخواهد کرد؟ این در حالی است که عبور این فرد از موانع امنیتی شدید، مانند حادثه 11سپتامبر در هاله ای از ابهام قرار دارد.
- من فکر می کنم که این مسأله روشنتر از آن است که ما و شما بخواهیم آن را مبهم بگوییم؛ بخاطر اینکه پدرش قبلاً گفته که پسر من چنین قصدی دارد و بعد این واقعه اتفاق می افتد. من فکر می کنم کسی که نامش در لیست هم باشد که باید به امریکا نیاید و او ویزا می گیرد و داخل طیاره می شود و با خود مواد منفجره را هم انتقال می دهد. تمام اینها کنترل شده بود؛ بخاطر اینکه یک بهانه ی دیگری برای امریکا پیدا شود که یکبار دیگر خاطره ی یازده سپتامبر را در ذهن مردم امریکا زنده کند که مبارزه علیه تروریزم ادامه پیدا کند و به این ترتیب، میلیاردها دالر، سلاحی که باید فروخته شود و این کار باید در این بحران اقتصادی صورت بگیرد. بنابراین در اینجا، اهداف اقتصادی، سیاسی و اهداف استراتژیک امریکا را باید در نظر گرفت.
12- به نظر شما چرا اوباما نتوانست به شعار خودش که تغییر بود عمل کند و سیاست تغییر وی با شکست روبرو شد؟
- از ابتدا مشخص بود که در امریکا کسانیکه تصمیم می گیرند آنها مردم امریکا نیستند. تصمیم گیرنده های اصلی کسان دیگر هستند که فقط چهره ها را تغییر می دهند. من در همان زمان که اوباما به قدرت رسید، یک مقاله نوشتم تحت عنوان امریکا پوست عوض کرد. امریکا فقط پوست خود را عوض کرده است اما مغزش همان است. همان سیاست های بوش است که ما عملاً در افغانستان و دیگر کشورها می بینیم. جنگ طلبی های بیشتری را شاهد هستیم که این کاملاً در امریکا قابل پیش بینی است.
13- بیست و دوم دلو سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی(ره) است. نقش این پیروزی را در پیروزی جهاد اسلامی مردم افغانستان در مقابل کمونیسم چگونه ارزیابی می کنید؟
- کشورهای همسایه همیشه با هم در تعامل هستند. ما به یاد داریم که وقتی انقلاب به پیروزی رسید، ما در افغانستان، کودتای کمونیستی را داشتیم. من هم از جمله جوانانی بودم که آرزو داشتم که بروم و ببینم که انقلاب چه تحولاتی را به میان می آورد. ما در آن زمان چیزهای بسیاری از انقلاب ایران آموختیم. البته تأثیرات انقلاب اسلامی ایران بر جهاد افغانستان در آن زمان کاملاً قابل درک بود و بدون تردید یک مسأله ای بود که یک تغییر بسیار عمده ای را در سطح جهان به میان آورد و دنیا را تکان داد. از آن رو که افغانستان همسایه ی ایران بود نمی توانست تحت تأثیر قرار نگیرد. به هر حال، ما یک درس از انقلاب ایران را متأسفانه نیاموختیم و آن عبارت از وحدت کلمه و وحدت رهبری بود. ما بزرگترین و مهمترین اصلی را که در انقلاب ایران بود، آن را نتوانستیم بیاموزیم و عملی کنیم. نتیجه هم این شد که می بینیم یک ابر قدرت را راندیم و دیگران را به کشور خود دعوت کردیم.
کابل 23/10/1388
یاسین قنبری