گفتگو با عبدالهادی ارغندیوال
کد خبر : 9606                 ساعت خبر: `12:22 | تاريخ خبر: 1388/10/9
 
متن مطلب


اشاره: آقای ارغندی وال، از شخصیت های جهادی و از فعالین حزب اسلامی افغانستان به رهبری آقای حکمتیار به شما ر می رود که در حال حاضر رهبری شاخه ی انشعابی این حزب در کابل را به عهده دارد. ارغندیوال با حفظ تفکرات اصولگرایانه ی اسلامی در چارچوب نظام عملاً سکولاریستی مورد حمایت غرب در افغانستان فعالیت می کند و منتظر تشکیل نظام اسلامی است.
----------------------------
1-  جناب آقای ارغندیوال، ما علاقمندیم که شخصیت ها را از زبان خودشان معرفی کنیم، قبل از طرح سؤال ها خواهشمندم در رابطه با زندگی تان از زمان تولد تا کنون صحبت نمایید.
ارغندیوال - نام من عبدالهادی ارغندیوال است که از ارغنده ی پغمان می باشم. درسال 1331 در آنجا متولد شده ام. من از پوهنزی (دانشکده) اقتصاد پوهنتون(دانشگاه) کابل در سال 1355 فارغ شدم و بعد از آن مدت یکسال کار کردم. با کودتای هفت ثور مبارزات مسلحانه را آغاز کردم و در سال 1357 به پاکستان مهاجر شدم و ازآنجا به نمایندگی از حزب اسلامی به امریکا رفتم. بعد از چند سال اقامت در امریکا برگشتم به پاکستان و نماینده ی حزب اسلامی در اسلام آباد پاکستان بودم. در همین زمان حکومت موقت مجاهدین ایجاد شد و من مسئوولیت وزارت خارجه یا روابط بین المللی حکومت موقت مجاهدین افغانستان در اسلام آباد را به عهده داشتم. سپس به پیشاورآمدم و در آنجا رئیس مالی حزب اسلامی بودم تا این که مجاهدین به پیروزی رسید و به کابل آمدم. وقتی حکومت مجاهدین در کابل ایجاد شد، من پیش از سقوط کابل بدست طالبان، وزیر مالیه ی دولت اسلامی افغانستان بودم.
در زمان طالبان، من تا ختم دوره ی طالبان در ایران بودم، چون ما را  پاکستان در ظرف 24 ساعت اخراج کرد و جایی دیگری نداشتیم، جز اینکه به ایران برویم. در ایران حدود شش سال دوره ی طالبان را گذراندیم. در اواخر ایرانی ها هم ویزه ی ما را تمدید نکردند و برای ما جواز خروج دادند. در آن زمان، خوشبختانه در افغانستان تحولاتی آمده بود که ما می توانستیم به مملکت خود برگردیم.
 شش سال است که من در افغانستان هستم. در ابتدا، چون مملکت بسیار ویران بود و ما هم علاقمند کار آبادانی مملکت بودیم با ایجاد یک شرکت ساختمانی کار را شروع کردیم که هنوز هم در کنار کارهای دیگر، کار ساختمانی را ادامه می دهیم.
چهار سال قبل، وقتی که هیأت حزب اسلامی با دولت تماس گرفت و صحبت هایی داشتیم در رابطه ی کار سیاسی  و احیای دوباره ی فعالیتهای حزب اسلامی، من حیث یک ارگان سیاسی در افغانستان، ما کار سیاسی خود را آغاز کردیم. در ابتدا من مسؤول سیاسی حزب اسلامی بودم چنانکه در ایران هم همین وظیفه را داشتم. از دو سال و چند ماه به این طرف، در شورای بزرگ حزب اسلامی که در خیمه ی لویه جرگه دایر شده بود، با اتفاق آرا من را به حیث رئیس حزب اسلامی تعیین کردند و تا حال در همان پست کار می کنم و مشاوریت ریاست جمهوری یک کار ضمنی است. بنده دارای دو فرند می باشم.

2-  شما از کادر های سابق حزب اسلامی افغانستان به رهبری آقای حکمتیار هستید، بفرمایید که این حزب در چه زمانی و توسط چه کسانی تأسیس شد و اهداف اصلی آن چه بود؟
ارغندیوال - حزب اسلامی افغانستان در سال 1348 در پوهنتون کابل، بنام جوانان مسلمان افغانستان تأسیس شد و این زمانی بود که پوهنتون های افغانستان و مراکز تعلیمی و تحصیلی افغانستان، تحت سیطره ی کمونیستها درآمده بود و هر کس هم که می خواست خود را روشنفکر نشان بدهد باید یک پسوند یا پیشوند کمونیستی یا دموکراتیک را به خود علاوه می کردند. از سوی دیگر، در آن زمان فعالیتهای سیاسی بسیار اوج گرفته بود. در این چنین یک مقطعی، تعدادی از جوانان افغانستان تصمیم به این گرفتند که باید یک حرکت اسلامی که منبعث از اراده ی ملت افغانستان است، آغاز شود و این همت بزرگ را همان جوانان عزیز ما کردند که از جمله ی دوازده نفر، صرف برادرعزیز ما حکمتیار صاحب، زنده مانده است و دیگران همه به شهادت رسیدند.
اهداف حزب اسلامی، بدون شک اهداف اسلامی و اقامه ی نظام اسلامی در افغانستان بوده است. ما هنوز هم به این باور هستیم که یگانه راه حل مشکل و معضلاتِ نه تنها کشور ما بلکه جهان، پناه بردن به قوانین اسلامی است و راه نجات تنها اسلام است و بس.

3- حزب اسلامی از احزاب قدرتمند جهادی بود، اما نتوانست در فرایند جهاد نقش سازنده ای ایفا نموده و به قدرت سیاسی دست یابد، علت این ناتوانی چه بود؟
ارغندیوال - من بخش عمده ی آن را ارتباط می دهم به دسایس و توطئه های خارجی ها. توطئه خیلی بزرگتر از آن بود که ما تصور می کردیم. در این شکی نیست که مجاهدین در سنگرهای جهاد، بسیار موفقانه عمل کردند و کامیاب و پیروز بودند، ولی در بخش سیاسی با وجود توطئه های بزرگی که از جانب دشمنان اسلام علیه مسلمانان در افغانستان به راه افتاده بود، نقصی که ما داشتیم نتوانستیم متأسفانه این توطئه ها را مهار کنیم. در حقیقت بسیاری از مجاهدین قربانی این توطئه های خارجی ها شدند و خود آگاه و یا ناخود آگاه وسیله ی تحقق اهداف خارجی ها قرار گرفتند.
درست بخاطر دارم در زمانی که آخرین نیروهای روسی از افغانستان خارج می شدند، من در سفری که داشتم مجله ای را در طیاره می خواندم. در آن مجله چیزهای بسیار جالبی نوشته شده بود. گفته بود که افغانستان بعد از این همه جنگ و مبارزاتی که علیه روسها و اتحاد شوروی زمان داشته، حالا تبدیل به انباری از مهمات و سلاحهای مدرن شده و در ضمن حدود ده میلیون از مردم افغانستان، جنگ جویان حرفه ای شده اند. از طرف دیگر با جهاد افغانستان و سهم گیری جهانی مسلمانان در جهاد اسلامی افغانستان، یک روحیه ی جدیدی در بین مسلمانان ایجاد شده است که این روحیه، روحیه ی پیروزمندانه و مبارزه و جهاد است. آنها تصور می کنند که ملت افغانستان با همه ی ناتوانیها و فقر، گرسنگی و پا برهنگی که توانستند ابر قدرت بزرگی مثل اتحاد شوروی را با شکست مواجه سازند، پس هر کسی می تواند امید پیروزی را در دل بپروراند. مخالفان می خواستند این روحیه تغییر کند. پیشنهاداتی هم در آن مضمون نوشته بودند که باید سلاحهای مدرن مجاهدین خریداری شود. آن ها تصورمی کردند، بخاطر اینکه افغانستان خراب شده و مجاهدین هم وقتی که به خانه هایشان برمی گردند، آنها را ویران شده می بینند، اما امکانات بازسازی آن ها را ندارند ، بنابراین به سادگی می توانند که سلاحهای خود را بفروشند. باید این سلاحهای زیاد خریداری شود. اگر امروز این کار کوچک را انجام ندهیم فردا بهای گرانی را باید بپردازیم تا این فعالیتها در افغانستان مهار شود. از طرفی هم پیشنهاد کرده بودند که باید روحیه ی جهانی جهاد تغییر یابد.
وقتی که من از سفربرگشتم  آن مجله را خدمت حکمتیار صاحب دادم و گفتم این مضمون را که من می بینم، مضمون ساده ای نیست بلکه دقیق ارزیابی شده و یا بهتر بگویم برنامه ریزی شده است، این را شما ببینید که اینها چه می خواهند. بعداً حالات افغانستان را دیدیم که چه اتفاق افتاد، با جنگهای داخلی مجاهدین و تعهدات و قراردادهایی که بین جناحهای مختلف برقرار می شد- که البته در بسیاری از موارد شاید ناخودآگاه این عمل را کردیم- دیگر ضرورت به این نگذاشتیم که سلاحهای ما خریداری شود و یا کسی به فکر خریداریش باشد.  ما آن را علیه یکدیگر استعمال کردیم. روحیه و تقدس جهاد را هم که همان طور خداوند فرموده بود که مجاهدین عزیز می شود، عزیز شده را ما خراب کردیم و روحیه ی جهاد جهانی هم با حالاتی که در افغانستان ایجاد شد، صدمه دید.

4- حزب اسلامی در دوران جهاد و عصر دو قطبی بودن جهان، مانند ایران با هردو بلوک کمونیستی به رهبری شوروی سابق و امپریالیزم غرب به رهبری امریکا و حتی کشورهای اسلامی وابسته به آن ها مخالفت می کرد، اما در عین حال با حکومت های پاکستان و جنرال های نظامی این کشور که همواره از متحدین امریکا بوده و می باشند روابط نزدیک داشته و دارد، در حالی که با ایران به شدت مخالفت می کند و دفاتر خود را در سال 1364 در این کشور بسته کرد. علت بسته شدن دفتر حزب اسلامی در آن سال و مخالفت های کنونی این حزب با کشور ایران چیست؟
ارغندیوال - شما خود می فهمید، وقتی که آدم از نگاه عقیدتی با یک جناحی یا گروهی نزدیک می باشد، این نزدیکی عقیدتی انتظارات انسان را هم بسیار زیاد بالا می برد. ما از یک نظام غیراسلامی توقعات زیادی نداریم. اگر در اینگونه نظامها با ما کمی هم محبت می کنند، ما آن را به دیده ی محبت می بینیم. ولی از یک نظام اسلامی  ما مسلمانان به دیده ی محبت نه بلکه حق مسلم اسلامی خود بر آنها می دانیم و بر این مبنا انتظارات ما بسیار بالا می رود. این یک امر طبیعی است وقتی که من می فهمم که شما برادر من هستید، انتظارات دیگری از شما دارم که این انتظار را من از دیگران نمی توانم داشته باشم.
به هرحال، حزب اسلامی چون دیدگاههایش، طرز دیدش و بالاخره خط مشی و فعالیتهایش همه از نگاه عقیدتی و فکری در آن زمان با ایران متفاوت نبود، انتظار حزب اسلامی از ایران خیلی بالا بود. وقتی این انتظارات برآورده نمی شد و در عین زمان، یک تعداد مردم ما با مشکلات روبرو می شدند، طبعاً حزب  بر آشفته می شد.
بالاخره تصمیم گرفتیم در صورتی که ما در اینجا دفتر داشته باشیم و نتوانیم مشکل مهاجرین مظلوم و آواره ی خود را حل کنیم، بهتر است که اینجا دفتر نداشته باشیم. بخاطر اینکه اقلاً ملت آن تصور را از ما ندارد که ما حلال مشکل آنها هستیم. بنابراین، علت اصلی توقعات و انتظارات  بلند از جمهوری اسلامی ایران بود و ما هنوز هم، همان انتظارات را داریم.
در وقتی که جناب حکمتیار صاحب در ایران هم بودند، همیشه به دفاع از مردم و از مشکلات آنها مضامین و نشرات خود را ادامه می دادند. با وجود این که گاه و ناگاه با مزاج مسؤولین موافق هم نمی بود، ولی ایشان این کار را می کردند و می گفتند وقتی که من اینجا حضور داشته باشم و ببینم که یک نفر ما به نام جنایتکار گرفته می شود در حالی که هیچ نوع جرمی را هم مرتکب نشده باشد، نمی توانم ساکت باشم.
شما از جریانات خفاش شب آگاهی دارید و یا یک مضمون طولانی که حکمتیار صاحب نوشته بود، بنام «آری ما پدر سوخته ایم». این مسائل در حقیقت فشارهایی بود که از جانب افغانهای ما بالای او وارد می شد و او مجبور بود به حیث رهبر مجاهدین یا رهبر افغانها عکس العمل نشان بدهد.
موجودیت دفتر حزب اسلامی در آن مقطع از زمان این طور یک حالت داشت. ما هنوز هم انتظارات زیاد داریم از مسلمانان و بخصوص از جمهوری اسلامی ایران که باید در جهت خواسته های مردم هم عقیده و هم فکر خود زیاد عمل کند.

5- پس شما با ایرانی ها مشکل عقیدتی نداشتید؟
ارغندیوال -اساساً مشکل عقیدتی نبود، مشکلات سلیقه ای بود. طبعاً همان طور که گفتم، وقتی از نظر اعتقادی تواق نظر می باشد و در عین حال وقتی انتظارات برآورده نمی شود، مشکلاتی ایجاد می شود. این به نحوی نبوده که از جانب کس دیگری یا از جناح دیگری تحریک شده باشد.


6-  حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار در حالی که شعار ضد امریکایی می داد، در زمان حکومت حفیط الله امین به کمک افسران خلقی می خواست کودتایی انجام دهد و برای این کار از سفارت امریکا در اسلام آباد کسب تکلیف کرد که امریکایی ها به این درخواست توجهی نکردند. این مطلب را آقای حکمتیار خودش اذعان کرده است. شما این تناقض در گفتار و کردار حزب اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟
ارغندیوال - من اساساً و جداً این صحبت شما را رد می کنم. حکمتیار موضعش در طول جهاد مشخص و واضح بوده است. در زمانی که کودتایی صورت گرفته و یا کسانی که به مجاهدین می پیوستند، این پالیسی عمومی مجاهدین بود- نه تنها از حکمتیار- که هر کسی که به مجاهدین می پیوست ما از او استقبال می کردیم.
در آن زمان اگر کسی مثل شهنواز تنی توانست که عملاً کودتایی را به راه بیاندازد و باعث ضعف نظام و شکست نظام شود، ما باید آن را استقبال می کردیم و هر نفر معقولی هم باید آن را استقبال کند. این کار در تبانی با امریکا یا کسانی دیگری مانند حفیظ الله امین انجام نشده است. هر کسی که در این گونه نظامها حرکتهایی را ایجاد کند که باعث ضعف دشمن شود، ما آن را استقبال می کنیم و به او خوش آمد می گوییم و در حقیقت همین کار هم صورت گرفت. واقعیت امر این که اگر کودتایی که اصلاً در رأسش آصف شور قرار داشت و شهنوازتنی هم با او پیوسته بود، صورت نمی گرفت در آن صورت دولت نجیب یک دولت بسیار قوی و استواری می بود که کسان دیگر هم قادر به این نبودن که او را شکست دهند. این تدبیرحزب اسلامی و مجاهدین در سنگرهای جهاد باعث این شد که نظام نجیب رو به زوال شود.

7- جناب عالی و همکاران تان چرا از حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار جدا شده و به دولت تحت حمایت امریکا و غرب پیوستید، در حالی که اهداف شما در مرامنامه ی تان به نحوی کپی مرامنامه سابق حزب اسلامی  است؟
ارغندیوال - حزب اسلامی همان حزب اسلامی است و در آن هیچ نوع  تغییر نیامده است. از زمانی که جناب حکمتیار صاحب از ایران اخراج شد، ارتباط ما با او قطع شده است. در پاکستان هم شورای تصمیم گیری حزب اسلامی افغانستان فیصله کرد که با در نظر داشت شرایط موجود در افغانستان و ایجاد زمینه های دعوت اسلامی و فعالیت اسلامی، فعالیتهای سیاسی خود را در افغانستان آغاز کنیم.
اینکه جناب حکمتیار صاحب نظر دارد که باید علیه تجاوز خارجی ها و امریکایی ها باید جهاد کرد و تا حضور آخرین فردشان در افغانستان به جهاد ادامه بدهیم، این نظر ایشان است. ولی نظر ما در مجموع این است که بخاطر ایجاد یک قشر سالم و برای بوجود آوردن یک حرکت سالم اسلامی، ضرورت به این داریم که در بین 95 فیصد یا 97 فیصد از اعضای حزب اسلامی افغانستان که در داخل افغانستان حضور و زندگی دارند، باید فعالیت سیاسی خود را آغاز کنیم.
ما به این باور هستیم که فعالیتها و دعوتهای اسلامی در داخل افغانستان از هر جای دیگر مؤثرتر و بهتر انجام می گیرد. صرف نظر از این که دولت افغانستان از جانب کی حمایت می شود، ما در اینجا در فعالیتهای خود کاملاً آزاد هستیم و فعالیتهای دعوتی ما ادامه دارد و ما به این باور هستیم که ان شاء الله خداوند روزی را بیاورد که در افغانستان نظام اصیل اسلامی حاکم شود.
 
8- در مرامنامه ی شما آمده است که حزب اسلامی به عنوان يك تحريك اسلامي از فعاليت هايي كه به منظور تبديل جامعه ي اسلامي افغانستان به يك جامعه ي غير اسلامي صورت بگيرد و نيز از تلاش هايي كه براي انتشار و تطبيق عقيده و نظريه ي ضد اسلامي به عمل آيد با جديت جلو  گيري مي كند. اين در حالي است كه شما از دولتی حمایت می کنید و در کنار آن قرار دارید كه رهبران آن عملاً سكولار و برخي از وزيران آن كمونيست و ضد دين هستند و نيرو ها و عناصر مخالف اسلام و نظام اسلامي بر فضاي سياسي، اجتماعي، تبليغاتي و فرهنگي كشور حاكميت دارند و نظريات غيراسلامي، اديان منسوخي چون مسيحيت، فساد اخلاقي و ... در جامعه ي اسلامي افغانستان تبليغ و ترويج مي شود و احزاب كمونيستي و سكولار بطور رسمي فعاليت مي كنند. شما نه تنها از فعالیت های ضد دینی با جدیت حلوگیری نمی کنید بلکه در نظام عملاً غیر دینی فعالیت می نمایید.
ارغندیوال - ما مؤثریت حرکات خود را محاسبه می کنیم که در چه بخشی ما بیشتر مؤثر واقع می شویم. آیا باید با این وضعیت مسلحانه برخورد کرد یا از راه معقول و منطقی که ما در پش گرفته ایم، با دعوت اسلامی. ما به این باور هستیم که نه تنها حزب اسلامی بلکه هر مسلمانی این مکلفیت را دارد که بخاطر تحقق احکام اسلامی در افغانستان تلاش کند و این جزئی از عقیده ی ماست و هیچ وقت هم ان شاء الله که این را نخواهیم گذاشت.
اساسنامه ی حزب اسلامی منبعث از آیات قرآن عظیم الشأن و دساتیر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) است و من باور دارم که این اسلام تنها از حزب اسلامی نیست بلکه برای همه مسلمانان همین اسلام آمده است و همه ی احزاب اسلامی در افغانستان باید رعایت آن را بکنند. ولی با جوی که در افغانستان حاکم است ما در جهت تغییر و در جهت تحقق خواسته های خود عمل می کنیم. ما زمانی که از کاندیداتوری جناب حامد کرزی حمایت خود را اعلان کردیم، در آن زمان با ما رسماً توافقاتی کردند که شرط اول ما باورمند بودن به اسلام و تلاش در جهت تحقق عقیده ی اسلامی در افغانستان بود. دوم تلاش بخاطر حل معضله ی افغانستان از طریق مذاکره و تفاهم با مخالفین مسلح دولت افغانستان. سوم قانونمند کردن حضور نیروهای خارجی و تعیین وقت اخراج آنها به واسطه ی دولت افغانستان و جلوگیری از همه ی تبلیغات، نشرات و فعالیتهای ضد اسلامی در افغانستان. اینها شرایطی بود که ایشان پذیرفتند و بعد از آن ما حمایت خود را از کرزی اعلان کردیم.
حالا براین باور هستیم که اگر در این نظام ما می توانیم سهمی داشته باشیم در جهت خواسته های خود یا بهتر بگویم در جهت خواسته های اسلامی خود، در آن صورت ما از نظام حمایت می کنیم. تا زمانی که این را بیابیم که این نظام آهسته آهسته در جهت تحقق خواسته های مسلمانان در افغانستان عمل می کند، به عوض این که یک چیز کوچک را هم که ایجاد شده است تخریب کنیم، آن را تقویت می کنیم و امید آن را داریم که بیشتر از این دستاورد داشته باشیم.
اگر احیاناً این را بیابیم که دیگر این نظام در جهت پخش افکار غیر اسلامی عمل می کند، در آن صورت ما قطعاً در مخالفت با این نظام قرار می گیریم. من به این باور هستم که در این صورت این نظام و نظامداران ما در مخالفت با قانون اساسی افغانستان هم قرار می گیرند؛ چرا که در ماده ی سوم قانون اساسی افغانستان صریحاً می گوید، هر قانونی که مغایرت با اسلام و روحیه ی اسلامی داشته باشد مردود است.
دیگر این که هر فعالیت غیراسلامی و هر کاری که در افغانستان در جهت ضد اسلام انجام می شود ما با آن کاملاً مخالف هستیم و با آن مبارزات خود را ان شاءالله تا یوم القیامت ادامه خواهیم داد.

9- پس بنا به فرموده ی شما موضع گیری آقای حکمتیار در مقابل نظام فعلی، غیر معقول و غیر منطقی است؟
ارغندیوال - در برداشتها فرق است؛ جناب حکمتیار صاحب به این باور است که این نظام تغییر نمی کند مگر با فشار. ولی برداشت ما این است که می توان در نتیجه ی دعوت و فعالیت اسلامی تغییراتی را در نظام بوجود آورد و ارزشهای مثبت اسلامی که وجود دارد، آنها را تقویت کرد و وسعت بخشید.

10- مسأله ی دیگر ی که در مرامنامه شما انعکاس یافته انحصارگرایی قومی و مذهبی است. شما به زبان پشتو و مذهب حنفی عنایت دارید و می خواهید آن ها را بر تمام مردم افغانستان از هر قوم و فرقه ای تحمیل کنید. اگر چنین است آیا شما می توانید یک حزب اسلامی افغانستان شمول باشید؟ آیا این اهداف مغایر باقانون اساسی فعلی که شما آن را پذیرفته اید نمی باشد؟ براساس قانون،احزاب نباید قومی و فرقه ای باشند.
ارغندیوال - چیزی که مایه ی افتخار ما در حزب اسلامی بودن است، همین است که حزب اسلامی به مفهوم واقعی کلمه، حزب اسلامی است. نه مربوط به قوم و زبانی است و نه مربوط به مذهب خاصی است. ما به این باور هستیم که حزب اسلامی در بین همه اقشار جامعه نفوذ دارد و عملاً الحمدالله که ما این را برایتان به اثبات می رسانیم.
ما همانقدر که در بین پشتونهای جامعه ی خود نفوذ داریم، به همان اندازه شما بروید در غزنی ببینید که چقدر هزاره های ما مربوط به حزب اسلامی است و به آن افتخار می کند. ما اولین بار است که با این سؤال مواجه می شویم؛ بخاطر اینکه هیچ کس این سؤال را نکرده که حزب اسلامی انحصارگرا و مربوط به پشتون شده است. شاید نقل پشتوی اساسنامه در اختیار شما قرار گرفته باشد، ولی معنای این را نمی دهد که حتماً پشتو اساس عقیده و فکر حزب اسلامی را می سازد. اگر این گپ درست باشد، پس با آن اصل اساسی که حزب، اسلامی است در مغایرت قرار می گیرد. الحمدالله ما از این حرفها مبرا هستیم.

11- آیا انشعاب جوانان مسلمان به دو حزب اسلامی و جمعیت اسلامی، علتش همین موضوع قومی نبوده است؟
ارغندیوال - به هیچ صورت؛ اعضای شورای رهبری حزب اسلامی افغانستان و اکثریت کسانی که در شورای اجرائیه حزب اسلامی بودند فارسی زبان و تاجیک بودند، نه پشتون و هنوز هم همین طور است.
 
12- تفاوت شما از نظر فکری و سیاسی با اندیشه ی وهابیت چیست؟
ارغندیوال - وهابیت در سعودی یک حرکت و یک عکس العمل بوده است. اصلاً یک تعبیر غلطی که صورت می گیرد، سلفی بودن را با وهابیت یکجا می سازند. در حالی که همه مسلمانان از سلف صالح پیروی می کنند و از یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) و از تابعین و تبع تابعین تقلید می کنند. ما به این باور هستیم که در افغانستان چون اکثریت مردم حنفی هستند- همانطور که پیشتر شما گفتید که حزب اسلامی به حنفیت پا فشاری می کند- اکثریت در هر جامعه ای که باشد همان اکثریت مطرح می باشد، ولی معنای این را ندارد که حقوق اقلیتها را نادیده بگیریم. شاید اکثریت اعضای حزب اسلامی، حنفی ها باشند، ولی ما به این افتخار می کنیم که تعداد زیادی از شیعیان را در حزب اسلامی داریم.
بحث درباره ی این که با چه نقطه نظرات وهابیت موافق هستیم یا نیستیم، بحث بسیار طولانی است و ایجاب یک بحث جدا را می کند. آنها زیادتر به باورهایی هستند و شدید از آن حمایت می کنند که اکثریت حزبی ها به آن باور نیستند. حکمتیار صاحب هم چند سال پیش یک کتابی در این باره نوشته است بنام «عقیده ما» که جوابگوی همه بخشهای این مسئله بوده است.
حزب اسلامی، حزب وهابی نیست و در اساس حنفی ها هستند ولی از سلف صالح بدون شک پیروی می کنند.

13- طالبان خواستار اجرای شریعت هستند و حزب اسلامی نیز نظام اسلامی و شریعت را خواستار است، تفاوت این حزب با طالبان چیست؟
ارغندیوال - من پیشتر گفتم، ما باید یکبار تفاوت مسلمانان را با هم بگوییم که کدام مسلمان نیست که نخواهد اسلام حاکم شود. وقتی که اسلام را بخواهد حاکم شود، طبعاً شریعت باید در جامعه حاکم شود.

14- بین حزب اسلامی و طالبان هیچ تفاوتی نیست؟
ارغندیوال - من عرض کردم برداشتهای شخصی خود را نباید در امور دخیل بسازیم. این که برداشت من یا یک طالب در حدی باشد که چه نوع شریعتی را تطبیق می کنیم این یک مسئله ی علی حده است. ولی شریعت اسلامی را باید هر مسلمانی خواهانش باشد. وقتی که ما به این باور هستیم که راه نجات ما اسلام است، بنابراین قوانین و مقررات حزب اسلامی در تنظیم ضروریات زندگی و فعالیتهای حیاتی ما باید دخیل باشد.

15- در حالی که طالبان بطور علنی حاضر به مذاکره با دولت نیست و همواره تقاضای آقای کرزی برای مذاکره و سازش را رد کرده است، با وجود آن چرا غربی ها و آقای کرزی از مذاکره با طالبان سخن می گویند؟ آیا تاکنون مذاکرات جدی بین طالبان و دولت صورت گرفته است؟
ارغندیوال - بهتر بود این را از خود طالبان می پرسیدید. ولی در کل من خدمت شما پیشتر هم عرض کردم  که ما به این باور هستیم که مخالفین مسلح دولت افغانستان من حیث افراد این کشور هستند، باید از طریق مذاکره و تفاهم، معضلات و مشکل فعلی حل شود. آنها هم باید به این قانع شوند و دولت افغانستان هم باید رعایت حقوق آنها را بکند که یک مجموعه ای است دارای نظر خاص و هر افغانی که در افغانستان زندگی می کند، دارای یک نظر خاص و خواسته های خود می باشد و همین خواسته ها باید از راه تفاهم و مذاکره حل شود.
من به این باور هستم که یگانه راه حل معضله ی کنونی تفاهم و مذاکره است نه سلاح و خونریزی؛ چون ما نتایج جنگهای طولانی را در افغانستان دیدیم که نتوانست حلال مشکل باشد.
من تا جایی که معلومات دارم تا هنوز هیچ نوع مذاکره جدی صورت نگرفته است. با دلایل منطقی که ما داریم، اول کسی که بخواهد یک معضله را با کسی حل کند باید با او رو یاروی مذاکره صورت بگیرد. در حالی که افراد طالبان من حیث کسانی که می توانند مشکل و معضله را حل بکنند، آنها در لیست سیاه امریکا شامل می باشند. پس مذاکرات رویاروی اصلاً نا ممکن است. اگر واقعاً اینها می خواهند که مشکل و معضل افغانستان را حل کنند باید اول از لیست سیاه، این افراد را خارج بسازند. دوم آدرس برای اینها پیدا شود و سوم مذاکره صورت بگیرد. فعلاً مذاکره ای صورت نگرفته و بیشتر تصور ما این است که در حد افواهات است.

16- به نظر جناب عالی برای حل مشکل افغانستان چه کار هایی و از سوی چه کسانی صورت بگیرد؟
ارغندیوال - ما در افغانستان متأسفانه مشکلات زیادی داریم. هشت سالی که گذشت، نتوانست معضلات و مشکلات مردم افغانستان را حل کند. من هنوز به این باور هستم که جامعه ی جهانی به طور جدی در حل مشکل افغانستان گام نگذاشته است. حداقل این برداشت شخصی من است که در دو بخش اینها نخواستند در افغانستان کاری صورت بگیرد. یکی اینکه نخواستند سبب آوردن امنیت و ثبات در افغانستان شوند و دوم نخواستند در بخش اقتصادی کاری برای این مردم انجام شود.
اگر ما می بینیم که خانه های مردم ساخته می شود و یا بعضی بلند منزل ها آباد می شود، این ابتکار شخصی مردم است که از بیرون آمده اند و خانه های خود را با استفاده از امکانات شخصی آباد کرده اند. البته، من در کل صحبت می کنم چون عده ای هم از راههای غیر مشروع بلند منزلهای ساخته اند.
در طول هشت سال گذشته، یک پروژه ای که بتواند حداقل برای یک هزار نفر کار ایجاد کند اجرا نشده است. بیشتر کارهایی که صورت گرفته است مثل کلوخ ماندن و از آب گذشتن است. هیچ کار بنیادی و اساسی تا به حال صورت نگرفته است.
در ابتدا من بخاطر دارم که رئیس جمهوراعلان کردند که پروژه هایی است که زمان بر است و پروژه هایی است که زود به ثمر می رسد. پروژه های زمان بر احداث بندها بود که گفتند ساختن یک بند ده سال را در بر می گیرد تا تکمیل شود، ولی برق را ما می خواهیم که زود وارد کنیم. می بینیم که هشت سال گذشت هنوزهم با مشکل بی برقی مواجه هستیم. اگر در این زمان سرمایه گذاری در بخش بند ها و انهار صورت می گرفت، نه تنها که ما یک چیز دائمی داشتیم بلکه به دیگران هم محتاج نبودیم و زراعت ما تقویت می شد و مردم ما هم به کار می افتادند، که این کار صورت نگرفت.
ما در طول این مدت نتوانستیم که معادن خود را استخراج بکنیم. دو سال است که مسأله ی معدن  مس عینک مطرح است ولی کار عملی آن را نمی بینیم که چه وقت آغاز می شود. بزرگترین معدن آهن و بهترین نوع از نگاه کیفیت معدن حاجیگک است که تا بحال کاری در آن صورت نگرفته است. معادن زغال سنگ خوبی داریم که حتی اگر نگوییم بی نظیر است، در دنیا کم نظیر است.
ما چند فابریکه کوچک نساجی داشتیم که در طول هشت سال گذشته نتوانستیم حتی آنها را فعال بسازیم. در گذشته نه تنها که این فابریکات احتیاجات داخلی را مرفوع می ساختند بلکه به خارج از کشور هم صادرات داشتیم. در نساجی گلبهار 20 هزار نفر کار می کرد که حالا هم ساختمان و ماشین آلات آن وجود دارد و ترمیم ضرورت دارد.
یکی از عوامل جدی نا امنی در کشور بی کاری است. در حالی که مردم ما بسیار با همت هستند اما برای این مردم تا بحال کسی کار ایجاد نکرده است. بر اساس احصائیه ای که وزارت معارف  افغانستان اعلان کرده، سالانه صد هزار نفر از مکاتب فارغ می شوند که از این جمله فقط سی و پنج هزار نفر آنها جذب مراکز تحصیلات عالی می گردند. بنابراین، سالانه شصت و پنج هزار نفر از کسانی که نسبتاً تعلیم یافته های ما هستند، بیکار می شوند. حالا شما در مقایسه با این تناسب، قشر بی سواد ما را بسنجید که چقدر جوان ما سالانه به سنی می رسند که باید کار کنند ولی کار ندارند و امید و پناهگاهی هم ندارند. بنابر این اینها خود بخود هیزم سوخت جنگهای فعلی هم می شوند.
تغییرجدی با متهم کردن بدست نمی آید، طوری که جامعه ی جهانی در این مدت دولت افغانستان را زیر فشار گذاشته است که فساد در این دولت وجود دارد. البته ما این را رد نمی کنیم، چون در این شکی نیست، وقتی که مردم را در یک جو مفسد داخل بکنید، در آنجا فساد تأثیر خود را می گذارد.
بیایید محاسبه ی دقیقی بکنیم. از جمله ی سی و دو میلیارد دالری که در افغانستان از کمکهای جامعه ی جهانی آمده است، صرف شش میلیارد آن در اختیار دولت افغانستان قرار گرفته و متباقی آن از طریق مراجع خود جامعه ی بین المللی در افغانستان به مصرف رسیده است. در کجای افغانستان کار مثبت انجام گرفته است؟ ما می گوییم که در مورد شش میلیارد، با تمام حساب و کتابی که وجود دارد، در این هم شکی نیست که بخشهایی و کسانی هم فساد کرده باشند.  اما با این بیست و شش میلیارد دالر دیگر که توسط جامعه ی بین المللی به مصرف رسیده باید شاهد یک تغییر و دگرگونی اساسی در افغانستان می بودیم، که عملاً چنین نشد.
باور من این است که جامعه ی جهانی نه تنها در آوردن امنیت در افغانستان تلاش نکردند بلکه خواستند که کشور بی امن تر شود تا این باور در اذهان ما نهادینه شود که بدون حضور نیروهای خارجی در افغانستان یک شب هم نمی توانیم زندگی کنیم. حتی در بین حلقات مثل ما هم این ذهنیت آهسته آهسته نفوذ کرده است. آنها به این باور هستند که هر ملتی که دارای اقتصاد بود، آن ملت غرور ملی هم پیدا می کند. از طرف دیگر احتیاج باعث ضلالت انسان می شود، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرماید: فقر انسان را به طرف کفر می کشاند. بیدل هم یک شعر خوب در این رابطه دارد که می گوید: دست حاجت تا بلند گردید استغنا نشست.
وقتی دست حاجت را بلند کردی استغنایت می نشیند، وقتی استغنا نشست، خوب اسارت پذیر و برده می شوی. بنابراین، عمداً ما را در جهتی می خواهند بکشند که از نگاه اقتصادی وضع  ما خراب باشد تا خصلت اسارت پذیری و برده شدن در ما افزایش یابد. این وضعیت را در افغانستان ایجاد کردند و اگر نه با این امکانات وسیعی که از دیگر کشورها آمده، در افغانستان باید یک تغییر ایجاد می شد و مردم ما امروز آواره و بیکار نمی بودند و زنان و اطفال در کوچه ها دست گدایی دراز نمی کردند.
اگر دولت افغانستان واقعاً می خواهد در همکاری با جامعه ی جهانی در افغانستان تغییر و بهبود را بوجود بیاورد، باید که در بخش زندگی و اقتصاد مردم توجه داشته باشد. در اداره ی آینده باید افراد سالم، مؤمن و خداپرست راه پیدا کند. تا آنها به فکر مردم باشند نه پول اندوزی و پر کردن جیب شان. شما می بینید که در دنیا کابینه یک پست سیاسی است ولی افراد مدبر، متخصص و کارکن می خواهد و در پهلوی آن ما افراد صادق ضرورت داریم.
امروز که سخن از فساد اداری گفته می شود؛ بخاطر این است که کسانی در ادارات ما آمدند که صداقت نداشتند و به فکر ملت نبودند. آنها مردمان مؤمن و خداپرست نبودند که به این باور باشند که اگر یک پول هم از بیت المال ضایع می شود، من در پیشگاه پروردگار خود مسئول می باشم.
وقتی که این را رعایت کنیم ان شاءالله که افغانستان از این حالت خارج خواهد شد.

17- آیا مجموعه ی احزاب جهادی، برنامه و طرحی برای انسجام و هماهنگی سیاسی در مقابل حالت موجود دارند؟
ارغندیوال - در حد ذهنیت وجود دارد؛ ولی یک معضله ای که مجاهدین در کل با آن مواجه هستند، این است که چه نوع  و با کی یکجا شوند. متأسفانه در بین مجاهدین ما یک تعداد افرادی وجود دارند که خیلی بی باکانه عمل کردند و اصول و ضوابط اسلامی را در نظر نگرفتند و با فساد آغشته شدند. در چور، چپاول، خیانت، اختطاف و مافیای زمین دخیل شدند که اینها در مجموع آرمان مجاهدین را صدمه زده است. حالا ایجاب این را می کند که افراد مؤمن و خداپرست و نیک نام در افغانستان با هم یکجا شوند و با یک روحیه ی جدید، یک حرکت جدید را آغاز کنند. من یقین دارم که دیر یا زود این کار شدنی است.   
 



نام و نام خانوادگی :
آدرس پست الکترونیک :
متن نظر:
















ویرایش صفحات        نقشه سایت ارتباط با ما درباره ما لینک های مفید گالری تصاویر صفحه اصلی
© 2007 - 2010 Payam Aftab WebSite.
A Payam Aftab Company. All Rights Reserved.
Terms under which this service is provided to you.
External sites open in new window; not endorsed by payamaftab.com
Read our privacy guidelines. Contact us.
javad vahidian